|
» امروز |


شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم. به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد. بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم. غم ایران دارم. ایران اسلامی. ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند. از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست. وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم. به یقین رسیده ام که اسلام یگانه راه دستیابی به سعادتی است که فیلسوفان عالم هنوز از درک آن عاجز هستند. مفتخرم که در این اوضاع پرفراز و نشیب عصر فتنه هنوز سرباز ولی فقیه و حامی دکتر احمدی نژاد هستم.
متشكرم
چراغی که به ایران رواست، به فلسطین روا "تر" است!
تئوری بیبیسی: تروریستها را باید کشت!
کمک اینترنتی به سیلزدگان پاکستان
هراس رژیم صهیونیستی از روز قدس قابل مقایسه با هیچ اقدامی نیست
آیا اوباما چهار بر صفر شكست خواهد خورد؟
ستاد واجعلنا
شوی جدید فردوسیپور/ مدیریت جدید سیما انحصار شکنی میکند؟
ابراز عصبانیت کارلا برونی از روسپی نامیدنش در رسانههای ایرانی!
نامهای به خانم میلیشیا (حتما بخوانید)
سیاسیونی که به مشارکت در انفجار 8 شهریور 60 متهماند
رئیس جمهور باید غیر از احمدینژاد باشد
ابهام بزرگ در 21 میلیارد دلار قرارداد پارس جنوبی
پایان حكومت خودمختار در یك دانشگاه زنجان
ماجرای تسبیح "علی دایی"
عمومی ( 161 )
سیاسی ( 201 )
ادبیات ( 36 )
تلویزیون ( 40 )
سینمایی ( 49 )
دانشگاه ( 27 )
سرگرمی ( 18 )
عاشقانه ( 31 )
فنآوری ( 9 )
مذهبی ( 132 )
اجتماعی ( 92 )
حوادث ( 107 )
موسیقی ( 14 )
ورزشی ( 38 )
عمران ( 4 )
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
همه ماموران امنیتی آمریکا، جک بائر نیستند!
اولین واکنشی که شخصا نسبت به اعلام خبر فرار شهرام امیری از دست ماموران امنیتی سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) نشان دادم، این بود که با چشمانی گرد شده و دهانی باز به پدرم گفتم: مگه میشه؟!

تقریبا همین واکنش با کمی غلظت کمتر و بیشتر در میان اکثر وبلاگها و سایتها هم مشاهده شد. مساله اصلی اینجا بود که باور این موضوع که یک نفر بتواند دستگاه اطلاعاتی سوپر حرفهای ایالات متحده را سرکار بگذارد و در یک خانه محلی، از خودش فیلم بگیرد و برای ایران بفرستد و بعد هم از دست ماموران فرار کند و بدون هیچ مشکلی به دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا برود، برای ایرانی جماعت خیلی سخت است. همین مساله درباره من هم صدق میکرد تا اینکه چند روز پیش که داشتم وسایل داخل کمدم را تمیز و مرتب میکردم، نگاهم به دیویدیهای پرشمار سریال 24 افتاد که چند ماه پیش دیده بودم (داخل پرانتز عرض کنم که من حدود 150 قسمت سریال را در عرض یک هفته تماشا کردم!)
آن موقع بود که ناگهان فهمیدم علت تفکرات عجیبی که درباره ماجرای شهرام امیری داشتم، چیه. در واقع تمام ابهت و جلال و جبروت آمریکا – چه در بعد نظامی و چه در بعد امنیتی و سیاسی – مرهون عظمت هالیوود است. اینقدر امثال جک بائر را به درون مغز ما خوراندهاند و اینقدر از امکانات عجیب و غریب و حیرتانگیز دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی ایالات متحده برای ما فیلم ساختهاند که ناخودآگاه باورمان شده است که واقعا خبریه! ماجرای شهرام امیری نشان داد دستگاه اطلاعاتی آمریکا هم مثل هر کشور دیگری نقاط قدرت و ضعف خود را دارد و اصلا یک تافته جدا بافته نیست. همانطور که سیا توانست در جریان آشوبهای سال پیش، وزارت اطلاعات ایران را شکست دهد، ایران هم در ماجرای امیری توانست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا را شکست دهد؛ به همین سادگی و راحتی. اصلا ماجرای محیرالعقولی هم در این وسط رخ نداده است.
امیدوارم بعد از این حواسمان را بیشتر جمع کنیم که افکارمان را به دست فیلمها و سریالهای جذاب و خوش آب و رنگ هالیوود ندهیم و خیال نکنیم تمام افسرهای اطلاعاتی آمریکا، به خوش صدایی و باذکاوتی جک بائر هستند!

نکته: چند وقت پیش داشتم با یکی از بستگان که جزو اپوزیسیون محسوب میشه، صحبت میکردم. وسط بحث، برگشت گفت که علت حمله آمریکا به عراق، اطلاعات غلطی بود که وزارت اطلاعات ایران از طریق افرادی مثل هوشنگ امیراحمدی به سیا داده بود. اون موقع حرفش رو خندهدار دونستم ولی الان که فکر میکنم، میبینم چندان هم غیرقابل باور و غیرمنطقی نیست.
در همین رابطه:
24 ساعت برای تخریب اسلام کافی نیست
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
اکسیر عشق
میگم بیاید یه جنبش وبلاگ راه بندازیم، هر کدوم بریم ده بار "طلا و مس" رو ببینیم تا رکورد فروش فیلم اون گُه رو بزنه.
نکته 1: گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد، اکسیر عشق بر مسام افتاد و زر شدم.
نکته 2: حجاب به انسانیت که هیچ، به معنویت هم ربطی ندارد.
آروغ های مضحك آقای كارگردان
"واقعا ما چقدر بدبخت هستیم كه در ایران زندگی می كنیم. واقعا این مسئولین جمهوری اسلامی چقدر آدم های بی تربیتی هستند كه ملت رو به حال خودشون رها نمی كنن. آخه دیكتاتوری تا كجا؟ واقعا تا كی باید تحمل یه مشت لباس شخصیه عوضی رو داشته باشیم؟ آخه ایران هم شد كشور؟ چرا من نمی تونم سگ داشته باشم؟ اصلا مگه من از سگ پایین ترم؟"
جملات بالا را می توان چكیده یك فیلم سینمایی دانست كه كارگردان میهن پرستش ادعای "زحمت بسیار كشیدن" برای آن را دارد. بله، درباره فیلم ارزشی و معناگرای "كسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" حرف می زنم. فیلمی كه كارگردان ارزشی آن كه دست مسعود ده نمكی را در ارزشی بودن از پشت بسته است، در ابتدای فیلم اعلام می كند كه چون در ایران قانون كپی رایت به صورت سختگیرانه ای اعمال می شود و مردم مظلوم ایران در این زمینه تحت فشار حاكمان ظالم قرار دارند، كپی این فیلم و پخش آن بین دوستان و آشنایان، از شیر مادر هم "حلال تر" است. البته ایشان به این مورد اشاره نكرده اند كه اگر فیلم به نمایش عمومی در می آمد هم چنین وضعیتی برقرار بود یا خیر؟ همچنین وضعیت كسانی كه در جشنواره های "حقوق بشری" دنیا، این فیلم را دیده اند و به حال مظلومیت جوانان ایران، قطره قطره اشك ریخته اند، مشخص نشده است. باید بررسی شود كه آیا دلارهای سبز این جشنواره ها هم از شیر مادر حلال تر است یا حكایت همان شیر خر خوردن آقای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی! است. البته این موضوع اصلا جای تعجب ندارد. به هر حال این كارگردان ارزشی كه میزان تعهد خود به "شبهه ناك" نبودن درآمد خود و سایر مردم ایران را ثابت كرده است، سابقه طولانی در همراهی با انواع جك و جونورها را در كارنامه خود دارد. با توجه به اینكه فیلم قبلی ایشان "لاك پشت ها هم پرواز می كنند" نام دارد و فیلم كنونی ایشان هم با نام "كسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" پخش شده است، احتمال می رود فیلم های آتی این كارگردان مسلمان و انقلابی درباره وضعیت زندگی اسفبار پلیكان ها در نظام دیكتاتوری جمهوری اسلامی باشد.
تماشای این فیلم به تمامی افراد بالای صفر سال توصیه می شود. فقط باید توجه داشت كه از همراه بردن "متحجرین" و "فریزشدگان دهه شصت" به داخل سینما جدا خودداری شود. علت این امر این است كه ممكن است در ذهن این افراد كه از دنیا عقب مانده اند و به مفاهیم كهنه ای نظیر "دیانت و سیاست"، "شهادت و قیامت" و "آوینی و سینمای ارزشی" فكر می كنند، این سوال پیش بیاید كه "واقعا این فیلم داره درباره تهران صحبت می كنه؟!". البته واضح و بدیهی است كه چنین سوالات مضحك و بی اساسی فقط از جانب همین متحجرین مطرح می شود. وگرنه كدام انسان فرهیخته و روشنفكری است كه نداند در تهران اگر شما با یك دختر كه كمی موهایش بیرون است، در داخل اتومبیل مشغول حركت باشید، یقینا یك فروند لباس شخصی با مقادری متنابهی مو و ریش به سمت شما هجوم خواهد آورد و انجام این فعل حرام را با نهایت بی ادبی و بی تربیتی تقبیح می كند و تازه ممكن است آلات این فعل حرام را هم با خود ببرد. مگر می توان آن سكانسی كه "یك بسیجی به یك دختر و پسر كه در حال صحبت در داخل ماشین و بازی با یك سگ هستند، حمله می كند و از نجس بودن سگ خبر می دهد و به همین هم اكتفا نمی كند و آن موجود نازنین كه شناسنامه هم دارد را با خود می برد و بعد ما یك صدای جیغ دردناك می شنویم و ..." را دید و به حال زار جوانان ایران كه در قفس جمهوری اسلامی محبوس هستند؛ گریه نكرد؟ عجب شهر مزخرفی است این تهران. حتی اگر سگ هم به همراه خود داشته باشی، بسیجی ها اذیتت می كنند. البته هستند در این میان كسانی كه از مراودات افلاطونی دختران و پسران در این شهر به صورت كاملا آزاد خبر می دهند ولی ما كه می دانیم آنها مزدور ساندیس خور نظام هستند كه خون جوانان را در شیشه كرده اند. اینها خیال می كنند ما در فضا زندگی می كنیم. می گویند در تهران كم مانده رابطه علنی جنسی در خیابان ها داشته باشیم. بابا اینها دیگر چه موجودات عجیبی هستند! الحق كه باید گفت بسیج، لشگر Mokhless خداست. واقعا اینها این حرف ها را درباره تهران می زنند؟ شاید منظورشان تهران در زمان پهلوی است. آخه تهران در زمان جمهوری اسلامی یك زندان بزرگ است. پسران و دختران باید یك پرده بینشان بكشند تا بتوانند با هم حرف بزنند. اصلا در تهران چیزی به نام پاساژ وجود ندارد كه دختر و پسر بخواهند دو كلمه با هم اختلاط كنند. اصلا اختلاط چیه؟ در جمهوری اسلامی حرف زدن دختر و پسر با هم حرام عینی است و هر كس مرتكب این جرم بزرگ شود، به مجازات غیرانسانی سنگسار محكوم می شود. تازه آخوندهایش هم می خواهند همه زنان مطلقه را صیغه كنند! (ای بابا، چرا كانال عوض شد. اون كه یه فیلم دیگه بود!). این هم كه می گویند بیشتر از 100 گروه موسیقی فقط در تهران مجوز فعالیت دارند و هر روز در فرهنگسراها و سالن های مختلف برنامه اجرا می كنند، دروغ محض است. اصلا مگر كسی به نام محسن یگانه، محسن چاووشی و رضا صادقی در ایران وجود دارد؟ این اسامی همه اش ساخت دست سپاه و بسیج است. اینها استاد جعل هویت هستند. چند روز پیش هم خبر جعل كردند كه سیمین غائم قرار است در تهران برنامه اجرا كند. گوش نكنید به این حرف ها. اینها رو همون سایت مستهجن "گرداب" كه برای سپاه است منتشر كرده. تازه اون "فالس نیوز" هم تاییدش كرده. اصلا چرا راه دور برویم؟ چند ماه پیش در بوق و كرنا كردند كه گروهی موسوم به "آریان" با یك خواننده معروف اروپایی به نام "كریس دی برگ" اجرای مشترك داشته است و كنسرت هم برگزار كرده است. بابا همه این حرف ها دروغه. اصلا مگه امكان داره كه یك خواننده طراز اول جهانی بیاد در كشوری برنامه اجرا كند كه موسیقیدان های مطرحش را می فرستد در طویله تمرین گیتار و ویولون زدن بكنند؟! همین استاد شجریان خودمان به جرم اینكه علیه مسئولین خونخوار جمهوری اسلامی صحبت كرده بود، اصلا بهش اجازه ندادند كه آلبومش را منتشر كند و اصلا هم آلبومش پرفروش نشد و اصلا هم در جشن خانه سینما شركت نكرد و اصلا هم برای بازیگران سخنرانی نكرد.
از من به شما نصیحت، گول این فریبكاری های جمهوری اسلامی را نخورید. همانطور كه آقای كارگردان ارزشی در اول فیلم می گویند، شما باید در مقابل ظلم هایی كه در ایران به موسیقیدانان می شود، واكنش نشان دهید. باید به این افراد كمك كنید. اصلا به این حرف هایی كه می گویند در ایران آموزش موسیقی آزاد است و كلی كلاس و آموزشگاه هم در این زمینه وجود دارد، گوش نكنید. این ها همه اش دروغ هایی است كه بیست و سی می گوید. الان وضع موسیقی در ایران اسفبار است. كار به جایی رسیده است كه هنرمندان این مرز پرگهر مجبورند در بالای ساختمان های خراب و داخل طویله و هزار جور جای ناجور دیگر فعالیت های هنری خود را دنبال كنند. شاعر بزرگوار در همین ارتباط فرموده اند كه "اینجا تهرانه، یعنی شهری كه، هر چیزی توش میبینی مایه تحریكه".
دوستان عزیز، جوانان برومند، چشم هایتان را باز كنید و به فراتر از قفسی كه جمهوری دیكتاتوری اسلامی برای شما فراهم كرده است، بیندیشید. مثل آقای كارگردان دلتان را به دریای سیاه بزنید و به جامعه متمدن بپیوندید. در این صورت هم كلی خوش به حالتان می شود و هم در كلی از جشنواره های حقوق بشری شركت می كنید و به پاس تلاش های مستمرتان، جایزه می گیرید. تازه آنقدر خوشفكر و خوشبین هم می شوید كه مشكلات اساسی مملكت را درك می كنید. مسائلی نظیر مشكلات زندگی سگ ها در كلانشهر تهران، بررسی وضعیت خوانندگی زن ها و تاثیر آن بر فرار مغزها، اعتقاد "هیچكس" به وطن دوستی و ملی گرایی و بسیاری مسائل مهم دیگر.
مخلص كلام اینكه در هنگام مشاهده این فیلم، اشك در چشمانم حلقه زده بود و در دلم مسئولین جمهوری اسلامی را نفرین می كردم كه این بلاها را بر سر گربه های معصوم ایرانی آورده است. الهی كه خیر نبینند...
گر مسلمانی از این است که مسئولین جمهوری اسلامی دارند...
آهان، به تریج قبای آقایون برخورده است. همه رقم فیلم مزخرف قابلیت پخش در سینمای جمهوری اسلامی را دارد اما ((کتاب قانون)) باید 2 سال توقیف شود و آخر سر هم با کلی حذفیات و التماس به اکران در بیاید. خدمت آقایان عرض می کنم ((آیینه چو بنمود نقش تو راست، خود شکن آیینه شکستن خطاست)). برای تولد امام رضا (ع) جشن می گیریم. کلی هم حال می کنیم که تولد امام هشتم در هشتمین روز از هشتمین ماه از هشتمین سال از دهه هشتم تاریخ شمسی است (بازی با الفاظ را عشق می کنید؟!). رسانه ملی بزرگوار لطف می کند و برای بزرگداشت این روز گرامی، 12 ساعت برنامه زنده با اجرای رضا رشیدپور پخش می کند. داری برنامه را تماشا می کنی و با برنامه های مفرح اش!!! حال می کنی که یهو ((من نیکی نصیریان هستم و این شبکه پنج))!!! حالت از هر چی مذهب و مذهبی است بهم می خورد. یاد آن لحظه ای می افتی که در خانه برادرت روی مبل نشسته بودی و برادرت کانال را عوض می کند و ((من شهره آغداشلو هستم و This is my PMC)). بیشتر از اینکه بخواهی به مسئولان چیزی بگویی، دلت به حال غریب الغربا می سوزد. آش آنقدر شور شده است که برای جشن میلاد امام معصوم، از شبکه های مبتذل تقلید می کنیم. ((گر مسلمانی از این است که حافظ دارد، وای گر از پس امروز بود فردایی)). بعد از سه سال تحصیل در دانشگاه، برای اولین بار رفتم دفتر بسیج. درخواست مجوز نشریه برای بسیج کرده بودم. یک جوان 22 ساله که تازه فارغ التحصیل شده بود و ماشاالله از شدت تقوا و شب زنده داری، هم اندازه فیل بود، نشست جلوی من تا از من مصاحبه بکند. باور کنید حتی یک ربع هم دوام نیاوردم. آخه مرتیکه، به تو چه ربطی داره که من نماز می خونم یا نه؟ به تو چه ربطی داره که من نماز جمعه میرم یا نه؟ به تو چه ربطی داره که من اسم همسر امام صادق را می دانم یا نه؟ حالا باز این خوبه. یک بار برای استخدام در یک شرکت دولتی عمرانی رفته بودم. وقتی طرف خواست شروع به سوال پرسیدن بکنه، گفتم آقا سوالاتتون در چه محدوده ای هست؟ جواب داد اعتقادیه. گفتم اگر اعتقادی باشد مشکلی ندارم ولی حتی این مساله هم ربطی به تخصص من در زمینه تحصیلی و کاری که قرار است انجام بدهم ندارد. کلی به طرف برخورد و هزار جور دلیل عقلی و غیر عقلی آورد که این ها لازمه کار کردن در اینجاست. فکر می کنم سوال سوم بود که کیفم را برداشتم و از اتاق رفتم بیرون. سوالات اعتقادی ایشان حول دعای رفع سوسک و مناسک نماز جعفر طیار بود!!! بعدالتحریر: گویا بر برخی از دوستان امر مشتبه شده است. این نوشته اصلا قصد ندارد کسانی که به احکام دین بی اعتنایی می کنند را تطهیر کند. نگارنده اصلا اعتقاد ندارد که دین یک امر باطنی صرف است و هیچ نمود ظاهری ندارد. حرف اصلی این است که دین دارای دو وجه ظاهر و باطن است که هر دو وجه آن دارای درجه اهمیت بالا هستند و هیچکدام بر دیگری تقدم ندارند. همانطور که حجاب همراه با غیبت کردن مذموم است، صداقت بدون نماز اول وقت هم مورد نکوهش است. دین یک مجموعه است که باید به صورت کامل و نه بخش بخش، اجرا شود. بعد نوشت: دیشب داشتم یک سخنرانی از رئیس جمهور می خواندم. جمله ای از ایشان بیان شده بود که بی ارتباط با این مطلب نیست: ((امروز کسی اگر در این جمهوری اسلامی، نگاهش به عرصه های حکومتی جز برای خدمت، جز برای فداکاری و جز برای اجرای عدالت باشد، مطمئن هستید، مطمئن تر باشید که خسره الدنیا والاخره)).
این عین واقعیت است. خیلی بخواهم حال بدهم باید بگویم که اکثریت مدیران و مسئولین کشور دقیقا مصداق همین ماجرا هستند. با ((ای دختر صحرا، نیلوفر...)) مشکل دارند ولی تا دلتان بخواهد از کارشان می زنند، نان بری می کنند، حق را ناحق می کنند و هزاران کار مدیریتی!!! دیگر.
کل معضلات و مشکلات مملکت حل شده است، فقط این مانده که کی و کجا زنان و مردان تمرین مختلط ورزشی داشته اند. این عین حقیقت است. در طی یک ماه گذشته، 4 بار مراجع فریاد کشیده اند که وا اسلاما!! دختر و پسر در فلان باشگاه ورزشی با هم مسابقه داده اند. مگر سر ماجرای نمایشگاه پلیس نبود؟ کل مراجع به صورت متحد با هم بیانیه دادند و این عمل جنایتکارانه!! را به محضر امام عصر تسلیت گفتند!!! بعد همان موقع اخبار گزارشی را پخش کرد درباره اینکه برای ساخت ضریح امام حسین (ع) حدود 1400 کیلوگرم طلا استفاده شده است. آن وقت مراجع بزرگوار، نه تنها کوچکترین ایرادی بر این کار نگرفتند، بلکه در مدح آن فتوا هم صادر کرده اند. یک شیرپاک خورده ای هم در این میان پیدا نشده که رو به حضرات بکند و بگوید شهر قم بالاترین تعداد فقیر در کشور را دارد. چرا این خرج اضافی را برای آنها اختصاص نمی دهید؟ مثلا اگر ضریح امام حسین از آهن باشد، از ارزش ایشان کاسته می شود؟ الان امام حسن چون در قبرستان بقیع است، از ارزش و معنویت شخصیت تاریخی ایشان کاسته شده است؟!
تمام مسلمانی ما در زبانمان است. چنان ولضالین می گوییم که عمرا یک عرب اصیل بدوی هم بتواند آن را از مخرج ادا کند (به نمازهایی که از تلویزیون پخش می شود نگاه کنید). اصلا هم نگاهی به نماز روح الله کبیر نمی اندازیم تا ببینیم که هیچ اتفاقی نمی افتد اگر برای رعایت حال روزه داران، نماز را کوتاه کرد و فقط یک سلام داد. وارد خانه مذهبیون که می شوی، هزار جور دعا و ورد و عکس فلان امام و بهمان آیت الله را می بینی. طرف زیر تابلوی چهار قل می نشیند و عین ریگ غیبت می کند. آخه نامسلمون، این در کجای اسلام آمده؟ کجای اسلام گفته که خانه ات را به گالری اسماالحسنی تبدیل کنی ولی قلبت تاریکخانه شیطان باشد؟ چرا اینقدر عوضی هستیم؟
برادر من، خواهر من، به والله این رسم مسلمانی نیست. به خدا، به پیامبرانش، به امامانش این رسم اسلامیت نیست. بعد از وحی، عقل مقدس ترین راهنمای الهی است. در کجای وحی و عقل گفته شده که زن برده شوهرش است؟ بعضی مواقع آنقدر ناراحت می شوم که ناخود آگاه گریه می کنم. خیر سرمان مثلا قشر دانشجو و فرهیخته جامعه هستیم. از بین رفقای من 90 درصدشان اعتقاد دارند که زن نباید تحصیل کند و کار کند و از این جور مسائل. اکثریت قریب به اتفاقشان به زن به دیده حقارت می نگرند. به قول همین کتاب قانون: ((زن رو باید رام کرد تا بشه روش زین گذاشت و سوارش شد)). آخه زن مگه حیوونه که روش زین بزاریم؟ بله، در دین مبین اسلام، سرپرست خانواده مرد است ولی این به این معنا نیست که زن نوکر بی جیره و مواجب مرد است. اساس زندگی قرار است بر پایه مهربانی و عطوفت باشد. دیروز داشتم با یکی از دوستان در این رابطه بحث می کردم. می گفت زنی که نتونه چایی باب میل من بریزه، جاش پیش ننشه!!! البته از آنوری هم داریم. فمنیست های مسلمان. همین خانم جلسه ای هایی که انشاالله خدا ازشان نگذرد که زندگی مردم را همین ها خراب کرده اند. مادرم از یک جلسه خاطره برایم تعریف می کرد که سخنران گفته مردها با تازیانه من راضی نیستم شما را در خانه حبس کرده اند. بی خود راضی نیستند. برید هر کاری می خواهید بکنید!!
ناراحتم. عصبانیم. از دین فقط و فقط پوسته اش را گرفته ایم. بله، موسیقی حرام نباید گوش داد. به نامحرم نگاه نباید کرد. گوشت حرام نباید خورد. همه اینها درست و منطقی. ولی از آن طرف غیبت هم نباید کرد، فحش هم نباید داد، توهین هم نباید کرد. یکی از دوستان که اتفاقا از مقامات بلند پایه بسیج دانشگاه هم هست، یک لحظه فحش از دهانش نمی افتد. آخه برادر من، کجای اسلام ذکر کرده که گناه فحاشی کمتر از نگاه به نامحرم است؟ تو که تا یک دختر می بینی، چشمانت را می بندی، چرا دهانت دائما در حال نقل و نبات پراکنی است؟
گند زده ایم با این مسلمانی مان. آبروی اسلام و مسلمین را برده ایم. موضوعات درجه دو را مقدس کرده ایم و مقدسات را درجه دو. مفاتیح همه جا همراهمان است و قرآن در کتابخانه خاک می خورد.
با چند تا از دوستان مثلا مذهبی در یک پارک قدم می زدیم. داشتیم راه می رفتیم که صدای جیغ شنیدیم. یه خرده جستجو که کردیم، دیدیم گودالی برای تاسیسات پارک حفر شده است و یک دختر که حواسش نبوده است، در آن افتاده است و گویا پایش صدمه دیده است. یک نگاهی به اطراف انداختیم و کسی را ندیدیم که کمک کند. به دوستان گفتم کمک کنید تا دختره رو از گودال در بیاریم. جوری به من نگاه کردند که انگار حکم زنا داده ام!!! ((حاج مهدی، استغفرالله. از تو بعیده. تو که نماز اول وقت می خونی و روزه مستحبی میگیری، می خوای به نامحرم دست بزنی؟! آخرتت رو فدای هوسبازی!! نکن)). نمی توانم حال آن موقع را توصیف کنم. هم خنده ام گرفته بود، هم ناراحت شده بودم و هم عصبانی. چیزی نگفتم. پوزخندی زدم و به داخل گودال رفتم. دو دستی دختر را بلند کردم و از دوستان خواستم که از بالا بگیرنش. هزار جور آیه و حدیث خواندم و به 124 هزار پیامبر قسم شان دادم تا حاضر شدند دختر بیچاره را بگیرند و بر روی زمین بگذارند. خلاصه، تا بنده خدا را به درمانگاه برسانیم، هزار جور لقب از طرف دوستان به من هدیه شد. نمی دانم چرا دهانم قفل شده بود و بر سرشان فریاد نکشیدم که شما یک مشت احمق هستید که اسلام را به گند کشیده اید. نمی دانم چرا نگفتم اسلام بالاترین جایگاه را برای جان انسان قائل است. نمی دانم چرا فریاد نکشیدم ...
شرابخواری گناه کبیره است. گوشت برادر مرده را خوردن چطور؟
می دانم تکراری است. می دانم کلیشه ای است اما چقدر این تکرار باعث شده تا در زندگی ما اثر بگذارد؟ به والله هیچی. اصلا انگار غیبت کردن Default ماست. اصلا کسی که غیبت نکند، آدم نیست.
سردمداران دین شده اند مداحان. یه مشت لمپن بی سواد که فقط بلندند عربده بکشند و بدعت در دین وارد کنند. مجلس امام حسین می روی، طرف می گوید هر کس می خواهد لباسش را در نیاورد، برود بیرون!! اصلا کلاس داره. هر چقدر بیشتر بدنت را زخمی کنی، پیش خدا مقرب تر هستی. اصلا اگر بمیری، یکراست میری بغل خود امام حسین!!! کسی هم نمی گوید که آسیب رساندن به بدن دیه دارد. بدن انسان برای خودش نیست. امانتی از جانب خداست که بعد از 100 سال باید تحویل خودش بدهیم. نکته قشنگ ماجرا اینجاست که اگر اعتراض هم بکنی، با یک قیافه حق به جانب و نگاه عاقل اندر سفیه می گویند: ((این عشقه. عشق به مولا. می فهمی؟!)). سال پیش که در ایام محرم، فلسطین زیر رگبار خون آشامان صهیونیست بود، با خودم عهد کردم که به مجلس عزاداری نروم. نوحه آهنگران را به عربده کشی های مداحان ترجیح می داد. حداقل باعث می شد دو قطره اشک خالص بریزیم : ((باران گرفته، باران...)). یک روز جلوی سفارت مصر بودم، یک روز فرودگاه مهرآباد، یک روز هم جلوی دفتر سازمان ملل. روز عاشورا که شد با اصرار مادرم به هیات رفتم. یکی از دوستان من را دید و گفت مثل اینکه امسال توفیق نداشتی تو مجلس عزای پسر پیغمبر باشی! (دیدید که با الفاظ چقدر قشنگ بازی می کنند؟!). پوزخندی زدم و در دلم گفتم من جایی رفتم که خود پسر پیغمبر هم یقینا دلش آنجاست.
((چندت کنم حکایت، شرح قدر کفایت / باقی نمی توان گفت الا به غمگساران)). برادر عزیزم، خواهر بزرگوارم، بیایید از همین الان نیت کنیم که این پوسته را کنار بزنیم و مغز را بیرون بکشیم. اصلا منظورم این نیست که نباید به ظواهر اهمیت داد. نه، اصلا اینطور نیست. خواهرم، کیست که نداند سیاهی چادر شما تازیانه ای بر عمق وجود ابلیس است (من الجنه و الناس)؟ برادرم، کیست که نداند نماز اول وقت تو چشم دشمنان را کور می کند؟ همه اینها درست است و سر جای خودش ارزش دارد. مساله اینجاست که اینها ابزارهایی هستند برای رسیدن به اصل مطلب. حجاب زمانی معنا پیدا می کند که با جهاد همراه باشد. نمازی ارج و قرب دارد که با غیبت گره نخورده باشد. اصلا هم کار سختی نیست. فقط باید یادمان باشد یک Guide Book داریم. هر وقت درباره موضوعی ایراد داشتیم، به کتاب قانون مراجعه کنیم. مطمئن باشید سازنده این دستگاه، دستورالعمل بهینه عمل کردنش را بهتر از هر کسی می داند...
..: آخرین ارسال ها :..
به دو چشم خون فشانم...
محکمترین دلیل برای اثبات موفقیت نظریه حکومت دینی
آقایان! بیخیال مشایی ولی من از شما نمیگذرم
مشکل ممیزی
این یک ویدئوی تاریخی است
دکتر ولایتی و ماجرای "آن ممه را لولو برد"
همه ماموران امنیتی آمریکا، جک بائر نیستند!
آقا... بیا
حقوقبشر؛ واژه مظلوم تاریخ
حبل المتین
سفرنامه سوریه و لبنان - قسمت هفتم
ای روزگار...
اندک اندک جمع مستان میرسند...
تقصیر صدا و سیما است
بازی وبلاگی: شب مناظره کجا بودی؟
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2010 © by Mehdi Khanalizadeh
The Template Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.Mehdinews.com