|
» امروز |


شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم. به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد. بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم. غم ایران دارم. ایران اسلامی. ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند. از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست. وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم. به یقین رسیده ام که اسلام یگانه راه دستیابی به سعادتی است که فیلسوفان عالم هنوز از درک آن عاجز هستند. مفتخرم که در این اوضاع پرفراز و نشیب عصر فتنه هنوز سرباز ولی فقیه و حامی دکتر احمدی نژاد هستم.
متشكرم
انتخابات اوكراین؛ با اعلام نتایج انتخابات به خیابانها بریزید!
لطفا صدای پخش را كم كنید
پاسخی به "معمای سکوت تبریز و آذربایجان"
ترفند جدید دشمن برای آلودن فضای روانی کشور
عکس: قطار خط آهن شیراز
جبهه وبلاگی غدیر
کیهان که از صدای امریکا به ما نزدیکتر است، نیست؟
شلیک باقری به قلب استقلال
صحنههایی از ۹ دی که هیچگاه در رسانه ملی نشان داده نشد + فیلم
"شاخص" و سخنرانی آتشین هاشمی
بیانیه ای از جنس کفگیر
135 امتیاز برای احمقانه ترین لینك بالاترین
عكس هایی از افتتاح بزرگترین پروژه شهری كشور (همون تونل توحید خودمون!)
ما بی شماریم
اعلام محورهای راهپیمایی فرقه سبز
انحطاط فوتبال ایران به خاطر همین برنامه نود است
حمله اپوزیسیون به محل اقامت امام، واکنش پلیس فرانسه را هم برانگیخت
آنها که در میان مردم دیگر جایی ندارند
تلاش جمهوری اسلامی برای ممانعت از حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن!
یک چادری دیگر (حتما ببینید)
جوادی آملی: غارت كشور در زمان «جمهوری ایرانی» اتفاق افتاد
حذف رنگ سبز از پرچم ایران!
والانمایی کنایههای مبتذل
از موسوی تشکر کنیم
عمومی ( 131 )
سیاسی ( 183 )
ادبیات ( 32 )
تلویزیون ( 35 )
سینمایی ( 46 )
دانشگاه ( 25 )
سرگرمی ( 18 )
عاشقانه ( 31 )
فنآوری ( 8 )
مذهبی ( 128 )
اجتماعی ( 89 )
حوادث ( 98 )
موسیقی ( 12 )
ورزشی ( 37 )
عمران ( 2 )
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
تشریح نظریه ولایت مطلقه فقیه و شبهات آن
((هدف بعثت و کار انبیا علیهم السلام تنها مساله گویی و بیان احکام نیست. این طور نیست که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام مساله گوهایی باشند که خداوند آنان را تعیین فرموده تا مسائل و احکام را بدون خیانت برای مردم نقل کنند و آنان نیز این امانت را به فقها واگذار کرده باشند و معنای الفقها امنا الرسل این باشد که فقها در مساله گفتن امین باشند. در حقیقت مهمترین وظیفه انبیا علیهم السلام برقرار کردن یک نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقاید الهی ملازمه دارد و این با تشکیل حکومت و اجرای احکام امکان پذیر است. خواه نبی خود موفق به تشکیل حکومت شود مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و خواه پیروانش پس از وی توفیق تشکیل حکومت و برقراری نظام عادلانه اجتماعی را پیدا کنند)).
مطلب فوق از کتاب ولایت فقیه امام خمینی (ره) گرفته شده است. به طور کلی و اصولی، نظریه ولایت فقیه آنقدر بدیهی است که اساسا نیازی به اثبات ریاضی گونه ندارد. بر همگان واضح است که دین اسلام علاوه بر احکام فقهی و دستورات شریعتی که مختص فرد می باشند (که شامل عبادات و فرایض و سایر کارهای شخصی می باشد)، دستورات اجتماعی نیز دارد. اصلا امکان ندارد که برنامه ای برای زندگی انسان و تامین سعادت وی تنظیم شود ولی فقط به جنبه شخصی افراد بپردازد و کاری به جنبه اجتماعی و گروهی بودن انسان ها نداشته باشد. با نگاهی کوتاه به مکتب هایی که روش عملی برای زندگی انسانی ارائه کرده اند می توان پی برد که برنامه مدون برای زندگی انسان بدون در نظر گرفتن شرایط محیطی و اجتماعی، کاری بیهوده و عبث و حتی مسخره است. به همین دلیل است که مثلا مارکسیسم و لیبرالیسم که دو مکتب بزرگ قرن اخیر بوده اند، هر دو به ارائه تئوری های اقتصادی به منظور تجمیع آحاد مردم جامعه پرداخته اند. حال با توجه به موارد فوق، چگونه امکان دارد که دین اسلام که داعیه به سعادت رساندن بشر را دارد، از احکام اجتماعی بی بهره باشد؟ مگر می توان جامعه ای را به سعادت رساند ولی به اقتصاد آن جامعه توجه نکرد؟ مگر می توان یک آرمان شهر ترسیم کرد ولی به مقوله فرهنگ بی توجه بود؟ پس کاملا بدیهی است که دین مبین اسلام با توجه به آموزه های اصیلی که دارد، نگاهی ویژه به مسائل اجتماعی دارد. طبیعی است که برای اجرای احکام دینی به منظور پیشبرد هدف که همانا تعالی و به سعادت رساندن افراد جامعه است، نیاز به ضمانت اجرایی است. در واقع به طور مثال حکم ممنوعیت ربا که برای سالم سازی فضای اقتصادی جامعه پیش بینی شده است، اگر ضمانت اجرایی نداشته باشد، هیچوقت کاربردی نخواهد شد. با توجه به تمام اوصاف و تفاسیر ذکر شده، نتیجه می گیریم که برای اینکه احکام اجتماعی اسلام (مانند ممنوعیت رباخواری، رعایت حجاب و عفاف، اشاعه فرهنگ اصیل دینی و ...) ضمانت اجرایی داشته باشند، نیاز به تشکیل یک حکومت اسلامی است که باید در راس آن شخصی حضور داشته باشد که متخصص امور دینی باشد. البته لازم به تذکر است که تخصص در امور دینی، تنها یکی از شروطی است که رهبر جامعه اسلامی باید داشته باشد. خب، حال که پذیرفتیم جامعه باید دارای یک رهبر باشد، باید نحوه انتخاب این رهبر را بررسی کنیم. در زمان حضور پیامبر اعظم (ص) که خود ایشان سرپرستی جامعه اسلامی را بر عهده داشتند و نخستین حکومت اسلامی را در شهر یثرب (مدینه النبی) بر پا کردند. پس از ایشان هم ائمه معصومین (ع) این وظیفه خطیر را بر عهده داشتند. ممکن است این سوال پیش بیاید که ما اکنون به معصوم دسترسی نداریم. پس چگونه می توانیم ولی فقیه و رهبر جامعه را انتخاب کنیم؟ جواب این سوال توسط حضرت امام خمینی (ره) داده شده است. طبق نظر ایشان حالا که ما به معصوم دسترسی نداریم و وحی الهی نیز وجود ندارد که ولی فقیه و سرپرست جامعه اسلامی را مشخص کند، باید دست به دامان نظریه های زمینی بشویم. در حال حاضر بهترین نظریه ای که برای حکومتداری ارائه شده است، اتکا به رای و نظر مردم یا همان جمهوریت است. بنابراین ما ناچار هستیم که به تبعیت از این نظریه زمینی بپردازیم ولی مشکل اینجاست که بسیاری از اصول جمهوریت با اصول اسلامی تضاد فاحشی دارند. اینجاست که عمق ذکاوت و دوراندیشی امام راحل مشخص می شود. ایشان نامی را برای حکومت اسلامی جدید بر می گزینند که به همه شبهات پاسخ می دهد: جمهوری اسلامی. این عبارت به این مفهوم است که یعنی در این حکومت، اصول مکتب جمهوریت توسط دین اسلام تفسیر و تعویض شده اند و ما اکنون دارای حکومتی هستیم که جمهوریت آن نشات گرفته از مبانی اسلامی است. به همین دلیل است که ما حکومت اسلام جمهوریتی یعنی حکومتی که اسلام را طبق مبانی جمهوری خواهی تفسیر کرده باشد را قبول نداریم. طبق این پیش فرض، رهبر و ولی فیقه جامعه به صورت غیر مستقیم انتخاب می شود. یعنی مردم جامعه، به پای صندوق های رای می روند و کسانی که در زمینه فقه و انتخاب ولی فقیه، صلاحیت لازم دارند را انتخاب می کنند. سپس منتخبان مردم، به نمایندگی از مردم طبق اصولی که به آن آشنا هستند، رهبر جامعه اسلامی را انتخاب می کنند. در واقع مردم در این زمینه چون دارای علم آن نیستند، نمایندگانی که این صلاحیت را دارند را انتخاب می کنند تا به نیابت از آنها، این وظیفه مهم را انجام دهند. به طور مثال اعضای یک شرکت، ابتدا نمایندگانی از میان خود را به عنوان هیات مدیره (برگزار کننده مجمع عمومی) انتخاب می کنند و سپس نمایندگان منتخب، به نیابت از آنها مدیرعامل را انتخاب می کنند. این روش، بهترین و کارآمد ترین روش برای انتخاب رهبر جامعه اسلامی محسوب می شود.
حال که نحوه انتخاب ولی فقیه هم مشخص شد، باید حیطه اختیارات رهبر جامعه اسلامی تعیین شود. از آنجایی که ولی فقیه در جایگاه معصوم (ع) قرار دارد، بنابراین تمامی ویژگی ها و اختیاراتی که معصومین داشته اند را دارا می باشد. کاملا مشخص و واضح است که کلام معصوم، فصل الخطاب و لازم الاجراست حتی اگر از دیدگاه عقلی از نظر ما کار اشتباهی باشد. به طور مثال حضرت علی (ع) در نهج البلاغه، در دفعات متعدد، رهبر جامعه اسلامی را از ستم و ظلم نهی می کند. همگان می دانند که اقدام خلفای سه گانه، بزرگترین ظلم در حق پیامبر و اسلام بود که باعث ایجاد و گسترش مکتب های انحرافی و به طور کلی انشعاب در امت واحده اسلامی شد. با در نظر گرفتن تمام این مسائل، می بینیم که حضرت علی (ع) نه تنها به خلافت این سه نفر، تن در می دهد بلکه حتی پشت سر آنها به عنوان رهبر جامعه اسلامی نماز می خواند. در صورتی که می داند این افراد بزرگترین ظلم را در حق دین کرده اند. ایشان حتی زمانی که خطر کشته شدن عثمان (خلیفه سوم) احساس می شد، فرزندش امام حسن مجتبی (ع) را برای پاسداری از جان خلیفه وقت مامور کرد. از نظر عقل من نوعی، این کار حضرت، دفاع از ظالم محسوب می شود و طبیعتا غیر قابل پذیرش. اما از آنجایی که ولایت ایشان را پذیرفته ام، سمعا و طاعتا حرف ایشان را می پذیرم و هیچگونه اما و اگری هم نمی کنم. همین وضعیت درباره پذیرفتن ولایتعهدی مامون از طرف امام رضا (ع) وجود دارد. تعداد زیادی از پیروان آن حضرت، بعد از اینکه ایشان ولیعهدی مامون را پذیرفتند، از ایشان بریدند. در ظاهر هم کارشان هیچ ایرادی نداشت چون در آیات قرآن به صراحت اعلام شده است که نباید ولایت طاغوت را پذیرفت. مساله اساسی اینجاست که حرف ولی فقیه، حکم الهی محسوب می شود و اطاعت از آن واجب و در جایگاه اطاعت از پیامبر است. این دلیل که مثلا حضرت علی (ع) در آن زمان حاکم جامعه اسلامی نبوده اند نیز دلیل قانع کننده ای محسوب نمی شود زیرا ولایت ایشان توسط خدا بهشان اعطا شده است و بعد از رحلت پیامبر، ایشان ولی فقیه و رهبر شرعی جامعه اسلامی محسوب می شدند. پس هر عمل ایشان، در حکم ولایت فقیه است. از مطالب فوق نتیجه می گیریم که دستور و فرمان ولی فقیه که در جایگاه معصوم قرار دارد، فصل الخطاب است و اطاعت آن تحت هر شرایطی واجب است، حتی اگر از نظر تمام مردم، غیر عقلی و غیر شرعی باشد (البته کاملا واضح است که این فرامین شامل قوانین قطعی ای مانند نماز و غیره نمی شود).
تمام مطالبی که در بالا بیان کردم مقدمه ای بود بر این عبارت که ولی فقیه، در جایگاه پیامبر قرار دارد و حکمش لازم الاجراست حتی اگر در ظاهر غیر عقلی به نظر بیاید. به طور مثال از نظر من، خیلی از مسئولین نظام جمهوری اسلامی، صلاحیت لازم برای تصدی پست های کلیدی کشور را ندارند. من برای اثبات حرفم، مدارک مستند و مستدل دارم. اما با تمام این شرایط، وقتی می بینم که ولی فقیه و رهبر من، در برابر آنها سکوت می کند و واکنشی نشان نمی دهد و حتی در ظاهر از آنها حمایت می کند، سمعا و طاعتا می پذیرم. زیرا می دانم که ایشان از مطالبی باخبرند که من از آنها بی اطلاعم. همانطور که امیرالمومنین (ع) پشت سر ابوبکر و عمر و عثمان نماز خواند، آقای خامنه ای هم از ..... و ..... و ..... حمایت می کند. همانطور که حضرت علی (ع) برای جان عثمان نگران بود، آقای خامنه ای هم فلانی را ذخیره انقلاب می خواند. همانطور که پیروان واقعی امام رضا (ع) بعد از بیعت ایشان با مامون، تصمیم امام را بر سر نهاده و اطاعت کردند و با مامون بیعت کردند، من هم در برابر تصمیم آقای خامنه ای مبنی بر نماز خواندن در پشت ..... سر تسلیم فرود می آورم و از ایشان اطاعت می کنم. مطمئن هستم همانطور که ولی فقیه زمان مامون، صلاح مردم و اسلام را بهتر از پیروانش می دانست، اکنون هم ولی فقیه عصر حاضر، صلاح جامعه و اسلام را بهتر از من می داند.
مخلص کلام اینکه اطاعت از رهبر و ولی فقیه در جامعه اسلامی، واجب و بدون هیچگونه قید و شرطی است و مخالفت با دستور و فرمان ولی فقیه در هر زمان، به مثابه مخالفت با حکم پیامبر و ائمه معصومین است.
بیشتر بخوانید:
ولایت فقیه به معنای تعطیل عقل نیست (دکتر علی مطهری)
بررسی دلایل روایی و عقلانی نظریه ولایت مطلقه فقیه
ولایت فقیه و خبرگان ( دکتر محمد تقی مصباح یزدی)
به کلوب بفرستید
مشترک فید وبلاگ شوید
لینك ثابت
نظرات ( )
..: آخرین ارسال ها :..
آزادی بیان به سبک اصلاحات
امام، تکلیف "اصل 27 قانون اساسی" را مشخص کرد
مودبانه اش می شود "گور بابای کپی رایت"
نوشتیم تراكتور، خواندند احمدی نژاد!
سندروم موسوی
دروغگو چه کسی است؟ (قسمت دوم)
خشم كاربران اینترنت از اقدام غیر انسانی سبزها
درود بر بدحجابان
ساندیس و عشق و مستی!!
دوران تعارف جام زهر به رهبر انقلاب گذشته است
آن روزی که من باتوم می خوردم، تو داشتی با معشوقه ات لاس می زدی
ترسوها به بهشت نمی روند
گزینه های پیش روی موسوی و كروبی
این همه لشگر آمده...
شهریور 67 تکرار باید گردد
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2010 © by Mehdi Khanalizadeh
The Template Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.Mehdinews.com