شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
عده ای مسجدى مى ساختند.بهلول سر رسید و پرسید چه مى كنید؟ گفتند:مسجد مى سازیم.گفت براى چه؟ پاسخ دادند:براى چه ندارد! براى رضاى خدا و خدمت به مردم.بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند.محرمانه سفارش داد سنگى تراشیدند و روى آن نوشتند((مسجد بهلول)).شبانه آن را بالاى سر در مسجد نصب كرد.سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالاى در مسجد نوشته شده است مسجد بهلول.ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد مى كنى؟! بهلول گفت : مگر شما نگفتید كه مسجد را براى خدا ساخته ایم ؟