»


منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
چه می شد اگر سوم تیر نبود ؟
                                    سالگرد حماسه باشکوه سوم تیر گرامی باد.




يك ماه و يك هفته به برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري باقي مانده بود. در آن تب و تاب انتخابات، صبح 26 ارديبهشت، روزي استثنايي براي جهانبگلو بود. شايد فكر مي كرد كه هيچ روشنفكر سكولاري تا امروز، همانند او از حمايت هاي يك دولت براي فروپاشي نظامش و مسخ شهروندانش، برخوردار نبوده است. آنان كه آن روز، سر ميز صبحانه با رامين و معماران فروپاشي نشسته بودند، غروري وصف ناپذير را در چهره رامين روايت مي كنند. مي گويند او مدعي بود كه چه حاكميت اصلاح طلبان با پيروزي حزب مشاركت ايران استمرار يابد و چه حزب كارگزاران ايران بر مسند قدرت بنشيند، انقلابي نرم، سبب گذار به دموكراسي (فروپاشي از درون) خواهد شد. تنها گزينه اي كه به باورش نمي آمد، بازگشت اصول گرايي به دايره مديريت دولت بود كه مي توانست همه رشته هايش را پنبه كند.


عصر آن روز، جهانبگلو در حالي كه دست آگنش هلر هفتاد و هشت ساله را گرفته بود، به خانه هنرمندان ايران رفت. خانه، در خبري كه روي خروجي اينترنتي اش مخابره كرد، خبر از حضور «فيلسوف بزرگ قرن در تهران» داده بود. از اين رو، جماعتي در انتظار نخستين سخنراني او بودند كه بنا بود با عنوان «فوكو و مدرنيته» برگزار شود. رامين، در معرفي هلر گفت كه او استاد كرسي هانا آرنت، فلسفه ميشل فوكو و اخلاق كانت در مدرسه تحقيقات اجتماعي نيويورك و معمار ساختار حكومتي ليبرال دموكراسي در مجارستان است، اما نگفت كه اين فيلسوف يهودي، از حاميان متعصب رژيم نامشروع اسرائيل است و در نشست هاي كميته آمريكايي روابط اجتماعي اسرائيل،حضوري فعال دارد. او، اشاره اي هم نكرد كه هر جا سخن از افسانه خواندن هولوكاست و يا بحث تحقيقي تاريخي پيرامون اين رخداد بوده است، پيرزني كه دست در دستش دارد، چنان برآشفته و خون جلوي چشمانش را گرفته، كه خشمش در برابر منتقدان صهيونيسم در محافل فكري آمريكا، مثال زدني است و زبان زد عام و خاص.

عجوزه صهيونيست، حالا پشت تريبون نشسته بود تا از اخلاق و حقيقت، براي مخاطبان خود بگويد. براي دروني كردن اين مفاهيم گران قدر، روايت ميشل فوكوي همجنس باز را برگزيده بود، چرا كه به خيال هلر، فوكو از اولين شخصيت هايي است كه ((به ما گفت جزو هيچ مكتبي نيست)). او شهروند بي مكتب را، انساني شجاع دانست كه امروز بايد به آن توجه شود. هلر، در بخش نخست سخنراني اش به معناي مدرنيته و پست مدرنيته، نزد فوكو اشاره كرد. به فلسفه مدرن پرداخت و گفت كه ((تمام فلاسفه مدرن به اين نتيجه رسيدند كه ما چيزي به نام حقيقت مطلق نداريم و يك پايه و اساس محكم، ديگر وجود ندارد)). تاريخ جنون را بازخواني كرد و به مفهوم «ديوانگي» پرداخت و مدعي شد كه چنين مفاهيمي، از منشأ گفتماني قدرت مدار، در نهادهاي حكومتي، سرچشمه مي گيرند. در بخش پاياني سخنراني، هلر به انديشه هاي مازوخيستي ميشل فوكو كه از گرايشات همجنس گرايانه اش سرچشمه گرفته، نگاهي انداخت و در تبيين آن گفت:((جنسيت ابداع مدرن است كه به دنبال فرويديسم مطرح مي شود. در دوران مدرن، مسأله اي به نام جنسيت مطرح شد. با اين گفتمان جنسيتي كه توسط فرويديسم پديد آمده چه بايد كرد؟ حس بايد مبناي اخلاقيات ما شود.)) چرا هوادار فلسفه نظري همجنس بازي بايد به تهران بيايد و سخنراني كند؟! چون بايد مقدمات نظري براي وجاهت فاضلاب غرب، نزد مخاطبان، مهيا گردد. حالا، ميشل فوكوي همجنس باز، استاد اخلاق جوانان ما مي شود! كسي كه معتقد است، «جنسيت» امر ذاتي انسان نيست و تفاوت هاي جنسيتي زن و مرد را دنياي مدرن ابداع كرده و براي گريز از اين تفاوت هاي جنسيتي، مي گويد: «حس، مبناي اخلاق است.« با اين وصف، محشري كه تمدن سكولار غرب به پا مي كند، تماشايي است. شهروندان مدرن، بايد بدانند كه نه تنها تفاوتي ميان زن و مرد نيست، بلكه در مناسبات سكسوآليته و اخلاق مدرنيته، قائل شدن به تفاوت هاي جنسيتي ميان بشر، نكوهيده است. حس، مبناي اخلاق است و هرچه «حس انسان» گفت، همان مشروع و اخلاقي است. آگنش هلر براي تصوير زندگي مدرن، يك نگاه پديدارشناسانه هم دارد كه آن را در بازخواني رساله «نيچه، تبارشناسي و تاريخ» نقل مي كند:


ما به هر حال در اين دنيا متولد شده ايم و در اين دنيا هم مي ميريم. دنياهاي بهتري هم وجود ندارد و اين جهان هم جهان خطرناكي است و هميشه اين جهان خطرناك بوده. چيزي به نام اتوپيا وجود ندارد. مدينه فاضله نمي تواند مدل كنشي ما شود. افق ما يك افق بسته است. پيش از اين هم گفتم، اين انگاره كه انسان و جهان، بدون مبدأ و معاد است، انديشه اي كه بر انكار ظهور مدينه فاضله از هر جنس و پايان تاريخ بشر در دنياي مادي اصرار مي كند، نظريه اي است كه رامين جهانبگلو به مناسبت هاي گوناگون، از زبان خود و ديگران، آن را طرح كرده و پروژه «مبارزه با اميدهاي آخرت شناسي» را در ايران پيش برده است؛ پروژه اي براي حذف انديشه اسلامي مهدويت و جهاني سازي (گلوباليزيشن) مهدوي.براي تحقق فروپاشي ايدئولوژيك كه مقدمه فروپاشي فيزيكال يك نظام است، مگر چه اتفاقي بايد بيفتد؟! يك معنا آن قدر تكرار مي شود تا دروني گردد. مازوخيست هاي جنسي را در كسوت پيامبر اخلاق و حقيقت مي نشانند تا با وجاهت بخشيدن به همه خاستگاههاي نفساني انسان، جواز هر رفتار شرم آوري را به نام مدرنيته صادر كنند و در پس ايدئولوژي ماترياليستي، ريشه اصالت هاي ديني و حتي عرفي ملت ها را بزنند.


دومين سخنراني هلر پيرامون «شكسپير و تاريخ» بود، اما جهانبگلو انتظار سومين سخنراني پيرزن صهيونيست، با نام «گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي» را مي كشيد كه قرار بود ساعت پنج عصر روز 28 ارديبهشت، برگزار شود. شب سخنراني، هلر ميهمان او بود. در گفت وگوهاي آن شب، جهانبگلو تاريخ سياسي پس از انقلاب اسلامي ايران را با تاريخ سياسي مجارستان كمونيستي مقايسه كرد و دو فاز اصلي را براي آن برشمرد. فاز اول را «توتاليتاريزم تروريستي» ناميد كه از ابتداي انقلاب آغاز و با رحلت امام خميني(ره) پايان مي يابد و فاز دوم را «توتاليتاريزم غيرتروريستي» خواند كه از سال 1368 تا امروز ادامه دارد. از فيلسوف يهودي خواست تا گفتارهايش در خانه هنرمندان ايران را به شيوه هاي مبارزه دموكراتيك در اين دو فاز اختصاص دهد؛ رونـدي تـاريخي كـه بـه زعم رامين، شباهـت فـراواني با ادوار اسـتبداد كمونيـستي درمجارستان داشت.

سفراي كشورهاي مجارستان و ايتاليا به همراه جهانبگلو و آگنش هلر در نشست «گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي» شركت كردند تا از نزديك در جريان مباحثات ايرانيان با صهيونيست مجارتبار، قرار گيرند. چهره هاي آشناي رسانه هاي اصلاح طلب، همانند جلسه حضور معماران فروپاشي لهستان، از اين مراسم نيز استقبال كرده بودند. اين بار، باز هم رامين بود كه دستان عجوزه صهيونيست را گرفت، او را به جايگاه سخنراني اش برد، كنارش نشست و پرسش آغازين را طرح كرد: ((آيا گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي در يك پروسه طولاني كشمكش دموكراتيك بود يا به صورت اتفاقي آني؟)) پرسش ساده اي به نظر مي رسيد. هلر در آغاز، دو دوره تاريخ مجارستان، از جنگ جهاني دوم به بعد را بازخواني كرد؛ دوراني كه به خيال جهانبگلو، مشابهت با تاريخ سياسي جمهوري اسلامي ايران داشت. او سپس به طرح روش هاي براندازي نرمي پرداخت كه حكومت هاي فاقد پلوراليزم (تكثرگرايي) را ساقط مي كند. در هنگام روايت مبارزات مجارها با حكومت كمونيستي، روش شناسي براندازي نرم را تبيين كرد و نام آن را «گذار صلح آميز به دموكراسي» گذاشت. جمع آوري امضاء براي محكوميت هاي بي دليل و با دليل سياست هاي دولت، شيوه هاي نافرماني مدني در مقياس هاي گوناگون، چاپ و نشر مخفي آثار روشنفكران ليبرال، تظاهرات دانشجويان و استفاده از نظام بين الملل، در زمره راهكارهايي بود كه فيلسوف يهودي به شرح و بسط آنان پرداخت.


همه چيز منطبق با مكتب جنگ استراتژيك نرم از رابرت ل.هلوي، صورتبندي شده بود. اول در باب معناي ايدئولوژي مغالطه كردند و بعد، با نمادها و نشانه هاي ناهمگن تاريخي، تاريخ سياسي دو كشور سراپا متفاوت را، به نحوي ناصواب، شبيه سازي نمودند تا سخنان آگنش هلر، درباره استراتژي توانمند ساختن جامعه مدني براي براندازي نرم، چهره عيني بيابد: ((تمام سيستم سياسي مجارستان تغيير كرد و ما به يك دموكراسي رسيديم و موجب شد قلمرو عمومي اول، يعني دولت، توسط قلمرو عمومي دوم، يعني جامعه مدني، تسخير شود و مشخص شد كه در اينجا روشنفكران كار خود را درست انجام داده اند و توانسته اند نحوه دگرانديشيدن را مطرح كنند. به نظر من، ما انقلابي انجام داديم، ولي انقلابي خشن نبود و تغيير حاكميت صورت گرفت)).عجوزه صهيونيست چندان هم زيرك نبود. او در پايان سخنراني اش، ناخواسته راز چنين نشست هايي را گشود و در هنگامي كه تعامل روشنفكران و هنرمندان را در سير انقلاب آرام مجارستان شرح مي داد، به كاركرد انديشكده ها و روشنفكران آمريكايي از سال 1968، در پروسه فروپاشي از درون مجارستان اشاره كرد. در ميانه گفتارهاي او، جهانبگلو كه كمي دستپاچه به نظر مي رسيد، با سؤالي، موضوع بحث را به «نقش اكثريت در حكومت هاي دموكراتيك» كشاند. هلر با حمايت از سياست صهيونيستي «جنگ هاي پيشگيرانه» گفت:
آماري كه گرفته شده و تحقيقات، نشان مي دهد اكثريت مردم در آمريكا از جنگ عراق پشتيباني كرده اند و در اينجا هم اكثريتي بود كه مسأله شان اين است.از آن فلسفه اخلاق و دنياي بي مبدأ و انسان بي معاد، بايد هم چنين سياستي بيرون بيايد؛ سياستي بر مبناي شهوت قدرت كه هر وقت اقليتي در دنيا خواستند، براي دزدي و قتل در كشورها، جنگ راه بياندازند و جاسوسان هم براي توجيه آن، خيلي ساده بگويند، «مردم آمريكا، مسأله شان اين بوده است.» پس از پايان اين سخنان، آگنش هلر به همراه رامين جهانبگلو از جايگاه پايين آمد. خبرنگاران روزنامه هاي زنجيره اي چون شرق و اعتماد ملي دور آن ها حلقه زدند و پرسش هاي نهايي شان را طرح كردند. از او خواسته بودند تا درباره چگونگي راه يافتن گفتمان شهروندي در اروپاي شرقي به ساختار گفتماني جامعه ايران بگويد و اينجا بود كه صهيونيست پير، ايران را يك «مملكت توتاليتر» خواند و با لحني توهين آميز، گفت: ((در ممالك توتاليتر شهروند نداريم، فقط رعايا داريم. شهروند عنصري است كه در دموكراسي به وجود مي آيد. در اين كشورها شهروند يا رأي دهنده است يا كسي است كه مي توان به او رأي داد. مسأله ديگر توانمند كردن جامعه مدني است. خيلي ها هستند كه به نام جامعه مدني در مورد احزاب صحبت مي كنند و مسأله شان حزب و اهداف خودشان است.))

آن همه حرارت و مشقتي كه تا شب انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري، رامين را سخت دلمشغول كرده بود، ناگهان فرداي انتخابات فرونشست. همه محاسبات روشنفكران مخملي به هم ريخته بود و نقشه راه دموكراسي سازي آمريكايي در ايران، فروپاشيده تلقي مي شد. دست آخر با رأي هوشيار يك ملت، نزديك به يك دهه كوشش براي پديد آوردن پروسه اي كه به هم انديشي يك دولت با مأموران مخملي بيانجامد، همه آن كوشش ها، خاكستر گشت، دود شد و به هوا رفت.
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه دوم تير ماه 1387
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد