

شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم
این آبجی خانوم ما ، چند وقته که خیلی ابراز علاقه می کنه برای گوینده شدن در رادیو.ما هم که گردنمون از مو باریکتره ، بردیمش صدا و سیما برای تست گویندگی.هنوز جوابشو ندادند اما یکی از تست هایی که ازش گرفتن این بود که یکی از غزلیات امام رو بخونه.من گوش دادم.به نظرم بد نبود.درسته که یه جا علائم سجاوندی رو رعایت نمی کنه اما در مجموع خوبه.شما هم برید گوش بدید و نظرتون رو بگید.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه نهم تير ماه 1387

شک نکنید که بادبادک باز یک رمان سیاسی است.آشکارا می توان دست های سیاست را در لا به لای تمامی سطرهای این داستان مشاهده کرد.جنگ سرد هنوز ادامه دارد و روس ها هنوز هم عوضی هستند حتی اگر در آمریکا متولد شده باشند.روس ها جنایتکار هستند و دشمن خونی تمام مردم جهان.اگر بخواهم کمی از نظرات شخصی خودم را وارد کنم و کمی هم اغراق آمیز صحبت کنم ، به راحتی می توان گفت که بادبادک باز ، یک اثر سفارشی از طرف وزارت امور خارجه آمریکا است.این رمان دقیقا همان چیزی را القا می کند که سردمداران بلوک غرب سابق و آمریکای فعلی می خواهند.همان تصویری را از اسلام می سازد که هر روزه بی بی سی و سی ان ان ، در حال تبلیغ آن است.خالد حسینی خیلی زیرکانه اسلام طالبانی را می کوبد و این کوبیدن را وسیله ای برای پناه بردن به اسلام آمریکایی قرار می دهد.اسلامی که در آن نماز می خوانند و همزمان هم شراب می خورند.روزه می گیرند اما حجاب ندارند.حج می روند اما جهاد نمی کنند.طبق معمول ، آمریکا مهد آزادی است و عده ای که ریش دارند می خواهند این آزادی را از بین ببرند.زمانی که شوروی ، افغانستان را بمباران می کند نماد شیطان است و وقتی که آمریکا ، افغانستان را بمباران می کند ، پیام آور آزادی.نماد این آزادی هم کسی نیست به جز حامد کرزای.کسی که این کتاب به ستایش او می پردازد.

اساس و پایه رمان بادبادک باز ، بر مبنای یک موضوع غیر اخلاقی است.چگونه می توان رمانی را بر پایه فساد بنا کرد و انتظار پندآموزی داشت؟ واقعا هدف خالد حسینی از نوشتن این کتاب چه بوده است؟ آیا همان منظوری را داشته است که محسن مخملباف هم بر اساس آن ، فیلم سفر به قندهار را ساخت؟ چقدر کوته نظر و ساده لوح هستیم اگر خیال کنیم که انتشاراتی های آمریکا دلشان به حال کودکان افغانی سوخته است که این کتاب را منتشر کرده اند.
در این کتاب فقط به جنایات طالبان اشاره می شود.حتی گاهی پا را فراتر می گذارد و اسلام را مقصر این وضع می داند.در این کتاب اسلام با شادی مخالف است و حتی کوچکترین هیجان یک کودک به خاطر به ثمر رسیدن گل در بازی فوتبال را مطرود می داند.قوانین اسلام همگی خشن و وحشیانه هستند.این ، اسلامی است که در بادبادک باز معرفی می شود.در مقابل هم اسلامی داریم که خیلی باحال است.موقعی که فرزندمان در حال مرگ است ، او را می خوانیم و وقتی نجات یافتیم ، دیگر با او کاری نداریم.اصلا خدا را چه به زندگی روزمره؟ خدا فقط به درد وقتی می خورد که مشکل داریم.
بادبادک باز یک شاه بیت دارد که دست نویسنده را کاملا رو می کند : ((این ملاها از همه بدترند.خدا نکنه که حکومت بیفته دست اینها)).
وقتی به بخشهایی از بادبادک باز می رسیدم که درباره شاهنامه و سعدی و حافظ حرف می زنند ، ناخود آگاه به یاد سفره هفت سینی می افتادم که در هنگام نوروز در کاخ سفید پهن شده بود.

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه ششم تير ماه 1387
بنده همین جا اعلام می کنم که کوچکترین سر رشته ای در زمینه اقتصاد ندارم و حتی نیم واحد اقتصاد هم در دانشگاه پاس نکرده ام.بنابراین در مورد طرح اقتصادی جدید دولت مبنی بر هدفمند کردن یارانه ها هم نمی توانم اظهارنظر کنم اما وقتی عملکرد و واکنش دوم خردادی ها به این موضوع را می بینم ، نمی توانم جلوی نوشتن بعضی حقایق را بگیرم.
احتمالا صادق زیبا کلام را می شناسید.او یکی از سردمدارن دوم خرداد و تئوری پرداز این جریان است.زیبا کلام در مقدمه کتاب ((جناح های سیاسی در ایران امروز)) ، مسائلی را مطرح کرده و با استناد به آنها ، دولت خاتمی را در زمینه اقتصادی تبرئه کرده است.من بدون کوچکترین تغییری در نوشته ایشان ، آن را اینجا می نویسم.محتوای نوشته ایشان دقیقا همان چیزی است که دولت نهم قصد اجرای آن را دارد.یعنی زیبا کلام مواردی را به عنوان ضعف اقتصادی در ایران بیان کرده و خواستار رفع آنها شده است که دقیقا دولت نهم قصد انجام همان کارها را دارد.نکته جالب اینجاست که دوم خردادی ها در مقابل این طرح موضع گیری کرده اند و آن را ناکارآمد خوانده اند !!! معنی این حرکات این است که اگر کاری توسط خاتمی انجام شود خوب است اما اگر همان کار توسط احمدی نژاد انجام شود ، بد است.به قول معروف ما نفهمیدیم که قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را ؟! نوشته صادق زیبا کلام را که خود از سران جبهه دوم خرداد است ، باور کنیم یا اعتراضاتی را که دوم خردادی ها به طرح دولت دارند ؟!(1).jpg)
متن نوشته شده توسط زیبا کلام را بخوانید و خود مقایسه کنید.فقط دقت داشته باشید که این متن در سال 1378 نوشته شده است و قیمت های مطرح شده در آن ، متناسب با همان سال است.
((تراژدی هولناک و اسفبار یارانه و سنگینی سایه ویرانگر آن بر سر اقتصادمان ، معضل بنیادی دیگر اقتصاد ماست.به دلیل مصرف بی رویه بنزین در کشور (به واسطه قیمت بسیار پایین آن) ، دولت روزانه در حدود 6 میلیون لیتر بنزین از خارج به بهای لیتری 125 تومان وارد و لیتری 20 تومان می فروشد.فقط برای بنزینی که از خارج وارد می شود ، دولت سالیانه در حدود 220 میلیارد تومان یارانه می پردازد.بنزین تولید داخل نیز همان روایت هولناک را دارد.روزانه در حدود 35 میلیون لیتر بنزین در داخل تولید شده و به مصرف می رسد.هزینه تمام شده بنزین در داخل ، لیتری 70 تومان می باشد.دولت در اینجا نیز در حدود 630 میلیارد تومان یارانه می پردازد.برای بنزین به تنهایی دولت در سال ، 850 میلیارد تومان یارانه می پردازد.بماند مقادیر هنگفت دیگری که برای گازوئیل ، نفت و سایر فرآورده های نفتی می پردازد.برای این اقلام به تنهایی دولت در سال ، 1000 میلیارد تومان یارانه می پردازد.هر بار که یک اتومبیل 30 لیتر بنزین می زند ، دولت حداقل 1500 تومان به مصرف کننده یارانه پرداخت می نماید.حال ممکن است مصرف کننده در ماه 200 الی 300 هزار تومان درآمد داشته باشد ، ممکن است یک میلیون تومان درآمد داشته باشد ، ممکن است 30 یا 40 هزار تومان درآمد داشته باشد.در هر حالت فرقی نمی کند و دولت به مساوات به همه هر بار که باک اتومبیل خود را پر می کنند ، حداقل 1500 تومان کمک بلاعوض پرداخت می کند.بعد هم شکایت می کنیم که مصرف بنزین و فرآورده های نفتی در ایران بی رویه است ، شهرها آلوده شده ، محیط زیست خراب شده و قس علی هذا.در کشورهای همسایه ما کمترین نرخ به پاکستان تعلق دارد که بنزین را لیتری 200 تومان عرضه می کند.همین وضعیت در مورد نان وجود دارد.دولت در سال ، 500 میلیارد تومان برای یارانه نان می پردازد.یعنی به هر نفر در سال قریب به 8500 تومان پرداخت می کند.یک خانواده پنج نفری در سال ، 42 هزار تومان از دولت برای نان یارانه دریافت می کنند.این مقدار نیز همچون یارانه بنزین ، صرفنظر از درآمد خانوارها به همه پرداخت می شود.یک خانواده پنج نفری با درآمد 300 هزار تومان در ماه همان مبلغی را دریافت می کنند که خانواده پنج نفری دیگر با در آمد 50 هزار تومان در ماه.اقلام دیگر هم همینطور : برق ، چای ، شیر ، آب ، گوشت و قس علی هذا.برای پی بردن به اینکه این اقلام چه فاجعه ای برای اقتصاد کشور است بد نیست بدانیم که کل هزینه های کشور در سال 1378 ، در حدود 9000 میلیارد تومان می باشد که از این میزان 3000 میلیارد تومان برای کل هزینه های عمرانی کشور می باشد.یارانه نفت ، بنزین و گازوئیل به تنهایی معادل یک سوم کل بودجه عمرانی کشور است.چنین وضع اقتصادی در کمتر نقطه ای از جهان رایج است.در کشورهای دیگر دولت بهای تمام شده ، به علاوه مقداری سود از کالاها می گیرد و در مقابل به اقشار و لایه های کم درآمد مستقیما کمک می کند اما در اقتصاد ما ، مصالح بلند مدت قربانی مصالح و منافع کوتاه مدت سیاسی می شود))
-
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه چهارم تير ماه 1387

يك ماه و يك هفته به برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري باقي مانده بود. در آن تب و تاب انتخابات، صبح 26 ارديبهشت، روزي استثنايي براي جهانبگلو بود. شايد فكر مي كرد كه هيچ روشنفكر سكولاري تا امروز، همانند او از حمايت هاي يك دولت براي فروپاشي نظامش و مسخ شهروندانش، برخوردار نبوده است. آنان كه آن روز، سر ميز صبحانه با رامين و معماران فروپاشي نشسته بودند، غروري وصف ناپذير را در چهره رامين روايت مي كنند. مي گويند او مدعي بود كه چه حاكميت اصلاح طلبان با پيروزي حزب مشاركت ايران استمرار يابد و چه حزب كارگزاران ايران بر مسند قدرت بنشيند، انقلابي نرم، سبب گذار به دموكراسي (فروپاشي از درون) خواهد شد. تنها گزينه اي كه به باورش نمي آمد، بازگشت اصول گرايي به دايره مديريت دولت بود كه مي توانست همه رشته هايش را پنبه كند.
عصر آن روز، جهانبگلو در حالي كه دست آگنش هلر هفتاد و هشت ساله را گرفته بود، به خانه هنرمندان ايران رفت. خانه، در خبري كه روي خروجي اينترنتي اش مخابره كرد، خبر از حضور «فيلسوف بزرگ قرن در تهران» داده بود. از اين رو، جماعتي در انتظار نخستين سخنراني او بودند كه بنا بود با عنوان «فوكو و مدرنيته» برگزار شود. رامين، در معرفي هلر گفت كه او استاد كرسي هانا آرنت، فلسفه ميشل فوكو و اخلاق كانت در مدرسه تحقيقات اجتماعي نيويورك و معمار ساختار حكومتي ليبرال دموكراسي در مجارستان است، اما نگفت كه اين فيلسوف يهودي، از حاميان متعصب رژيم نامشروع اسرائيل است و در نشست هاي كميته آمريكايي روابط اجتماعي اسرائيل،حضوري فعال دارد. او، اشاره اي هم نكرد كه هر جا سخن از افسانه خواندن هولوكاست و يا بحث تحقيقي تاريخي پيرامون اين رخداد بوده است، پيرزني كه دست در دستش دارد، چنان برآشفته و خون جلوي چشمانش را گرفته، كه خشمش در برابر منتقدان صهيونيسم در محافل فكري آمريكا، مثال زدني است و زبان زد عام و خاص.
عجوزه صهيونيست، حالا پشت تريبون نشسته بود تا از اخلاق و حقيقت، براي مخاطبان خود بگويد. براي دروني كردن اين مفاهيم گران قدر، روايت ميشل فوكوي همجنس باز را برگزيده بود، چرا كه به خيال هلر، فوكو از اولين شخصيت هايي است كه ((به ما گفت جزو هيچ مكتبي نيست)). او شهروند بي مكتب را، انساني شجاع دانست كه امروز بايد به آن توجه شود. هلر، در بخش نخست سخنراني اش به معناي مدرنيته و پست مدرنيته، نزد فوكو اشاره كرد. به فلسفه مدرن پرداخت و گفت كه ((تمام فلاسفه مدرن به اين نتيجه رسيدند كه ما چيزي به نام حقيقت مطلق نداريم و يك پايه و اساس محكم، ديگر وجود ندارد)). تاريخ جنون را بازخواني كرد و به مفهوم «ديوانگي» پرداخت و مدعي شد كه چنين مفاهيمي، از منشأ گفتماني قدرت مدار، در نهادهاي حكومتي، سرچشمه مي گيرند. در بخش پاياني سخنراني، هلر به انديشه هاي مازوخيستي ميشل فوكو كه از گرايشات همجنس گرايانه اش سرچشمه گرفته، نگاهي انداخت و در تبيين آن گفت:((جنسيت ابداع مدرن است كه به دنبال فرويديسم مطرح مي شود. در دوران مدرن، مسأله اي به نام جنسيت مطرح شد. با اين گفتمان جنسيتي كه توسط فرويديسم پديد آمده چه بايد كرد؟ حس بايد مبناي اخلاقيات ما شود.)) چرا هوادار فلسفه نظري همجنس بازي بايد به تهران بيايد و سخنراني كند؟! چون بايد مقدمات نظري براي وجاهت فاضلاب غرب، نزد مخاطبان، مهيا گردد. حالا، ميشل فوكوي همجنس باز، استاد اخلاق جوانان ما مي شود! كسي كه معتقد است، «جنسيت» امر ذاتي انسان نيست و تفاوت هاي جنسيتي زن و مرد را دنياي مدرن ابداع كرده و براي گريز از اين تفاوت هاي جنسيتي، مي گويد: «حس، مبناي اخلاق است.« با اين وصف، محشري كه تمدن سكولار غرب به پا مي كند، تماشايي است. شهروندان مدرن، بايد بدانند كه نه تنها تفاوتي ميان زن و مرد نيست، بلكه در مناسبات سكسوآليته و اخلاق مدرنيته، قائل شدن به تفاوت هاي جنسيتي ميان بشر، نكوهيده است. حس، مبناي اخلاق است و هرچه «حس انسان» گفت، همان مشروع و اخلاقي است. آگنش هلر براي تصوير زندگي مدرن، يك نگاه پديدارشناسانه هم دارد كه آن را در بازخواني رساله «نيچه، تبارشناسي و تاريخ» نقل مي كند:
ما به هر حال در اين دنيا متولد شده ايم و در اين دنيا هم مي ميريم. دنياهاي بهتري هم وجود ندارد و اين جهان هم جهان خطرناكي است و هميشه اين جهان خطرناك بوده. چيزي به نام اتوپيا وجود ندارد. مدينه فاضله نمي تواند مدل كنشي ما شود. افق ما يك افق بسته است. پيش از اين هم گفتم، اين انگاره كه انسان و جهان، بدون مبدأ و معاد است، انديشه اي كه بر انكار ظهور مدينه فاضله از هر جنس و پايان تاريخ بشر در دنياي مادي اصرار مي كند، نظريه اي است كه رامين جهانبگلو به مناسبت هاي گوناگون، از زبان خود و ديگران، آن را طرح كرده و پروژه «مبارزه با اميدهاي آخرت شناسي» را در ايران پيش برده است؛ پروژه اي براي حذف انديشه اسلامي مهدويت و جهاني سازي (گلوباليزيشن) مهدوي.براي تحقق فروپاشي ايدئولوژيك كه مقدمه فروپاشي فيزيكال يك نظام است، مگر چه اتفاقي بايد بيفتد؟! يك معنا آن قدر تكرار مي شود تا دروني گردد. مازوخيست هاي جنسي را در كسوت پيامبر اخلاق و حقيقت مي نشانند تا با وجاهت بخشيدن به همه خاستگاههاي نفساني انسان، جواز هر رفتار شرم آوري را به نام مدرنيته صادر كنند و در پس ايدئولوژي ماترياليستي، ريشه اصالت هاي ديني و حتي عرفي ملت ها را بزنند.
دومين سخنراني هلر پيرامون «شكسپير و تاريخ» بود، اما جهانبگلو انتظار سومين سخنراني پيرزن صهيونيست، با نام «گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي» را مي كشيد كه قرار بود ساعت پنج عصر روز 28 ارديبهشت، برگزار شود. شب سخنراني، هلر ميهمان او بود. در گفت وگوهاي آن شب، جهانبگلو تاريخ سياسي پس از انقلاب اسلامي ايران را با تاريخ سياسي مجارستان كمونيستي مقايسه كرد و دو فاز اصلي را براي آن برشمرد. فاز اول را «توتاليتاريزم تروريستي» ناميد كه از ابتداي انقلاب آغاز و با رحلت امام خميني(ره) پايان مي يابد و فاز دوم را «توتاليتاريزم غيرتروريستي» خواند كه از سال 1368 تا امروز ادامه دارد. از فيلسوف يهودي خواست تا گفتارهايش در خانه هنرمندان ايران را به شيوه هاي مبارزه دموكراتيك در اين دو فاز اختصاص دهد؛ رونـدي تـاريخي كـه بـه زعم رامين، شباهـت فـراواني با ادوار اسـتبداد كمونيـستي درمجارستان داشت.
سفراي كشورهاي مجارستان و ايتاليا به همراه جهانبگلو و آگنش هلر در نشست «گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي» شركت كردند تا از نزديك در جريان مباحثات ايرانيان با صهيونيست مجارتبار، قرار گيرند. چهره هاي آشناي رسانه هاي اصلاح طلب، همانند جلسه حضور معماران فروپاشي لهستان، از اين مراسم نيز استقبال كرده بودند. اين بار، باز هم رامين بود كه دستان عجوزه صهيونيست را گرفت، او را به جايگاه سخنراني اش برد، كنارش نشست و پرسش آغازين را طرح كرد: ((آيا گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي در يك پروسه طولاني كشمكش دموكراتيك بود يا به صورت اتفاقي آني؟)) پرسش ساده اي به نظر مي رسيد. هلر در آغاز، دو دوره تاريخ مجارستان، از جنگ جهاني دوم به بعد را بازخواني كرد؛ دوراني كه به خيال جهانبگلو، مشابهت با تاريخ سياسي جمهوري اسلامي ايران داشت. او سپس به طرح روش هاي براندازي نرمي پرداخت كه حكومت هاي فاقد پلوراليزم (تكثرگرايي) را ساقط مي كند. در هنگام روايت مبارزات مجارها با حكومت كمونيستي، روش شناسي براندازي نرم را تبيين كرد و نام آن را «گذار صلح آميز به دموكراسي» گذاشت. جمع آوري امضاء براي محكوميت هاي بي دليل و با دليل سياست هاي دولت، شيوه هاي نافرماني مدني در مقياس هاي گوناگون، چاپ و نشر مخفي آثار روشنفكران ليبرال، تظاهرات دانشجويان و استفاده از نظام بين الملل، در زمره راهكارهايي بود كه فيلسوف يهودي به شرح و بسط آنان پرداخت.
همه چيز منطبق با مكتب جنگ استراتژيك نرم از رابرت ل.هلوي، صورتبندي شده بود. اول در باب معناي ايدئولوژي مغالطه كردند و بعد، با نمادها و نشانه هاي ناهمگن تاريخي، تاريخ سياسي دو كشور سراپا متفاوت را، به نحوي ناصواب، شبيه سازي نمودند تا سخنان آگنش هلر، درباره استراتژي توانمند ساختن جامعه مدني براي براندازي نرم، چهره عيني بيابد: ((تمام سيستم سياسي مجارستان تغيير كرد و ما به يك دموكراسي رسيديم و موجب شد قلمرو عمومي اول، يعني دولت، توسط قلمرو عمومي دوم، يعني جامعه مدني، تسخير شود و مشخص شد كه در اينجا روشنفكران كار خود را درست انجام داده اند و توانسته اند نحوه دگرانديشيدن را مطرح كنند. به نظر من، ما انقلابي انجام داديم، ولي انقلابي خشن نبود و تغيير حاكميت صورت گرفت)).عجوزه صهيونيست چندان هم زيرك نبود. او در پايان سخنراني اش، ناخواسته راز چنين نشست هايي را گشود و در هنگامي كه تعامل روشنفكران و هنرمندان را در سير انقلاب آرام مجارستان شرح مي داد، به كاركرد انديشكده ها و روشنفكران آمريكايي از سال 1968، در پروسه فروپاشي از درون مجارستان اشاره كرد. در ميانه گفتارهاي او، جهانبگلو كه كمي دستپاچه به نظر مي رسيد، با سؤالي، موضوع بحث را به «نقش اكثريت در حكومت هاي دموكراتيك» كشاند. هلر با حمايت از سياست صهيونيستي «جنگ هاي پيشگيرانه» گفت:
آماري كه گرفته شده و تحقيقات، نشان مي دهد اكثريت مردم در آمريكا از جنگ عراق پشتيباني كرده اند و در اينجا هم اكثريتي بود كه مسأله شان اين است.از آن فلسفه اخلاق و دنياي بي مبدأ و انسان بي معاد، بايد هم چنين سياستي بيرون بيايد؛ سياستي بر مبناي شهوت قدرت كه هر وقت اقليتي در دنيا خواستند، براي دزدي و قتل در كشورها، جنگ راه بياندازند و جاسوسان هم براي توجيه آن، خيلي ساده بگويند، «مردم آمريكا، مسأله شان اين بوده است.» پس از پايان اين سخنان، آگنش هلر به همراه رامين جهانبگلو از جايگاه پايين آمد. خبرنگاران روزنامه هاي زنجيره اي چون شرق و اعتماد ملي دور آن ها حلقه زدند و پرسش هاي نهايي شان را طرح كردند. از او خواسته بودند تا درباره چگونگي راه يافتن گفتمان شهروندي در اروپاي شرقي به ساختار گفتماني جامعه ايران بگويد و اينجا بود كه صهيونيست پير، ايران را يك «مملكت توتاليتر» خواند و با لحني توهين آميز، گفت: ((در ممالك توتاليتر شهروند نداريم، فقط رعايا داريم. شهروند عنصري است كه در دموكراسي به وجود مي آيد. در اين كشورها شهروند يا رأي دهنده است يا كسي است كه مي توان به او رأي داد. مسأله ديگر توانمند كردن جامعه مدني است. خيلي ها هستند كه به نام جامعه مدني در مورد احزاب صحبت مي كنند و مسأله شان حزب و اهداف خودشان است.))
آن همه حرارت و مشقتي كه تا شب انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري، رامين را سخت دلمشغول كرده بود، ناگهان فرداي انتخابات فرونشست. همه محاسبات روشنفكران مخملي به هم ريخته بود و نقشه راه دموكراسي سازي آمريكايي در ايران، فروپاشيده تلقي مي شد. دست آخر با رأي هوشيار يك ملت، نزديك به يك دهه كوشش براي پديد آوردن پروسه اي كه به هم انديشي يك دولت با مأموران مخملي بيانجامد، همه آن كوشش ها، خاكستر گشت، دود شد و به هوا رفت.
-
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه دوم تير ماه 1387
کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com
