»


منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
   غزل معروف ((چشم بیمار)) که سروده حضرت روح الله است و پاسخی که آقای خامنه ای به آن داده اند :



من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم     چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم


فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم       همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم


غم دلدار فكنده است به جانم، شررى       كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم


درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم


جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم       خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم


واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد       از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم


بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم       مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم 


 

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی 
تو طبیب دل مایی ز چه بیمار شدی


تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی


عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی


مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی


واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی


یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه چهاردهم خرداد ماه 1387
نامه ای به امام
 

سلام امام

 

چطورید شما؟ ما رو نمی بینید خوش می گذره؟ به ما که زیاد خوش نمی گذرد. گاهی فکر می کنم هر ملالی هست از دوری شماست.

 

این روزها حرف درباره شما زیاد می زنند. مراسم می گیرند، سخنرانی، بزرگداشت، سالگرد، اینجا، آنجا، همه جا.سر هر چهار راهی، یکی دو بیلبورد زده اند در موردت. کلی خرجت کرده اند، میلیاردها. بیلبوردها هم یکی از یکی بهتر و شکیل تر. گرافیک بسیار عالی، طراحی های مدرن. طوری که به پاساژهای اطرافشان بیاید. تصویرت را محو کشیده اند که روحانی به نظر بیایی،کنارت هم گل و بوته کشیده اند بعضی جاها، از آن طرح هایی که روی قرآن های نفیس می زنند. قرآن های دکوری.بعضی جاها بالای سرت یک پروژکتور کار گذاشته اند که نورانی جلوه کنی. ( ببخشید ها البته ).خیلی جاها هم روی " روح الله " تایپوگرافی کار کرده اند، به عنوان هنر متعالی. بعضی جاها هم این شعار را نوشته اند : " اماما راهت ادامه دارد " ...اما تو زیاد مطمئن نباش، ادامه دادن راهت را می گویم.

 

روی بیلبوردهایی که میلیون ها ( و یا چه می دانم میلیاردها ) خرجشان شده یک کلمه هم ننوشته اند که " روح الله" یک زمانی یک حرف هایی می زده در مورد پابرهنه ها، مستکبرین، مستضعفین، ظلم و فساد، حق و باطل، عدالت، استقلال، آزادی، کاخ نشین ها، کوخ نشین ها، اسلام آمریکایی و اصلاً خود آمریکا. بیلبورد که جای این حرف ها نیست، بیلبورد باید به پاساژهای اطرافش بیاید.تصور کن پای آن برج بلند می نوشتند " روح الله " گفته اگر توجه به کاخ پیدا شد، آن روز باید فاتحه دولت و ملت را خواند. حتی بعضی حرف هایت را اگر بنویسند ممکن است کسانی از آنجا رد می شوند فکر کنند آن زمان ها، جلو جلو به آنها فحش داده ای. هنوز هم بعد این همه سال دنبال دردسر می گردی؟

 

این روزها از نامه تو به همسرت زیاد برایمان حرف می زنند. خیلی بیشتر از کارها و حرف های دیگرت، شاید. آخر تو رهبر مایی، تو باید با ما سِت باشی و چقدر آن بخش رمانتیک تو به ما می آید. به ما نسل ملتهب در نهضت کافی شاپ. آنتی کافی شاپ نیستم اما می ترسم بعد جند سال از " روح الله " فقط برایمان یک امام رمانتیک باقی بماند.راستی کافی شاپ می دانی کجاست؟

 

امام عزیزم

 

زیاد مطمئن نباش راهت ادامه داشته باشد. از ما نسل راحت طلب ادامه راهت برنمی آید. امید نبند.از ما، از نسلی که گشت ارشاد باید پاچه اش را پائین بیاورد تا امنیت اجتماعی اش بالا برود چه انتظاری داری؟

 

امام عزیزم

 

تو اصلاً شاید ندانی من وجود دارم. اما من، یک سالم بود که فهمیدم تو وجود داشته ای! منتها وقتی فهمیدم تو وجود داشته ای که تو دیگر وجود نداشتی! هق هق های بلند پدرم را وقتی رفتی هنوز یادم هست.

دبیرستان که می رفتم ده صفحه از کتاب بینش را به تو دادند که یادمان نرود ایران روزی امام داشت. تست خورش هم زیاد بود توی کنکور. این هم به پاس تمام زحماتی که کشیدی، هر سال یک سوال چهار گزینه ای.دانشگاه هم که بودیم یک دو واحدی داشتیم، نمره بیار. گذاشته بودیم برای زمان های مشروطی که البته ارائه نشد.

 

امام عزیزم

 

مطمئن نباش راهت ادامه داشته باشد. درس های تو ارائه نمی شود، اگر هم ارائه شود به خاطر این است که نمره بیار است. 



منبع :
دنیای سه خواهر
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه دوازدهم خرداد ماه 1387
روح الله که بود و چه کرد
 

در تحلیل شخصیت امام خمینی با نگاهی عمیق به روح ملکوتی و افکار بلند و ویژگی های منحصر به فرد روحی و معنوی ایشان و آثار و برکات فراوان حیات طیبه ایشان باید گفت صدای امام خمینی برای مردم ایران حکم صدای خدا را داشت (1).در نظر میلیونها انسان موحد ، او دست خدا بر روی زمین (2) و هدیه آسمانی و ملکوتی برای خاکیان بود (3).سلوک معنوی و افکار متعالی و تقید بی چون و چرای ایشان به دستورهای شرع انور و تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت ، هر مسلمان منصفی را بر این باور استوار می ساخت که : ((گویی شخصیتی از شخصیت های آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنه کبری) با معجزه ایبه دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت ، سپاه علی را رهبری کند)) (4).

((ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت بر می خواست.مردمی که در طول چهرده قرن حماسه محمد (ص) ، زهرا (س) ، حسین (ع) ، زینب (س) ، سلمان ، ابوذر و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود ، بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند و علی (ع) و حسین (ع) را در چهره او دیدند.مردمی که سال ها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین (ع) باشند در سر می پروراندند ، به ناگاه خود را در صحنه ای این چنین مشاهده می کردند.گویا حسین را به عینه می دیدند.کربلا و حنین ، بدر ،احد ، تبوک و خیبر را می دیدند)) (5).

گر چه ((امام خمینی تجلی منحصر به فرد مبارزه طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی غرب بود)) (6) اما ((پیام امام در میان مسلمانان نه فقط شیعیان بلکه در همه منطقه و جهان طنین افکند)) (7).

شخصیت الهی و پیام های معنوی حضرت امام بسیاری از پیروان سایر ادیان و مذاهب را به شدت تحت تاثیر خود قرار داد تا آنجا که در نظر برخی از تحلیلگران و متفکران مسیحی ((او مسیح معاصر بود و دقیقا اشعه صلابت و سازش ناپذیری عیسی بن مریم بود)) (8).برخی دیگر از مسیحیان شخن از ((تاثیر پذیری شدید از مقام و عظمت و تحمل و بردباری شکوهمند امام خمینی و درک احساس عطیه و موهبت الهی در اولین دیدار با ایشان)) (9) به میان آورده اند.

((امام رهبر منحصر به فردی بود)) (10) که در اوج ناباوری تحلیلگران بین المللی ((در حالیکه دست اندکاران و نظریه پردازان توسعه سیاسی در غرب در دهه های 1960 و 1970 به طور کلی به تحولات سیاسی و دینی در ایران و سایر کشورها بی اعتنا بودند)) (11) ((با عقاید مذهبی که غرب آنها را کهنه و قرون وسطایی می دانست جهان را تکان داد)) (12) و ((شرق و غرب را لرزانید و میراثی بر جای گذاشت که هنوز زنده و فعال است)) (13) وی ((توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان بر جای بگذارد)) (14) و بی تردید ((جهانیان هم چنان تحت تاثیر انقلاب معنوی او قرار دارند)) (15).

رهبر کبیر انقلاب اسلامی که از صبر و استقامت محمدی ، زهد و عدالت علوی و تدبر حسنی و توکل و شجاعت حسینی ، درس ها فرا گرفته و توشه ها به همراه داشت ، با تاییدات و عنایات خاصه حضرت ولی عصر (عج) ، در نزدیک شدن انسان به خدا فصل جدیدی را گشود و با حمایت مردم ، انقلاب اسلامی را که نقطه عطف مهمی در تاریخ قرن بیستم است ، به سرانجام پیروزمندانه ای رساند)). (16 و 17)

((امام مفهوم فرهنگ فرمانبری جامعه را تغییر داد ، دیوار ترس را شکست و مردم را به سوی چشمه پاک فطرت الهی هدایت کرد.او جهان بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگ ترین حماسه عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد)). (18)

تاثیر گذاری امام و انقلاب اسلامی بر حیات معنوی انسان معاصر آن چنان عمیق و گسترده ارزیابی می گردد که می توان گفت : ((انقلاب امام خمینی حتی سیر تکاملی انسان را تغییر داد)) (19).

حضرت امام بسان آیینه شفافی بود که به بهترین وجه ممکن انوار خورشید تابان پیامبر گرامی اسلام و اوصیای ایشان را بر بشریت تشنه معنویت قرن بیستم منعکس نمود.

((او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود)) (20).((ایشان از گذشته آمده بود و در حال زندگی می کرد ولی بیانگر و نمایانگر آینده بود)) (21).((وی از جمله افرادی بود که خداوند سبحان علمی نافع و عقلی جلوتر از زمان به وی اعصلا کرده بود)) (22). و به بیان دیگر ((او فراتر از زمان می اندیشید و در بعد مکان نمی گنجد)) (23).در واقع باید گفت امام خمینی مبشر عصر جدید در ادوار زندگی بشریت اند که ((به نظر می رسد در این مرحله برای روحیه آشفته بشریت بیش از هر چیز به معنویت مورد نیاز خواهد بود)) (24).

به برکت حضرت امام خمینی و انقلاب آسمانی و پیام های قدسی او بار دیگر شگوفه های خداجویی و دین گرایی در بستر خشکیده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ایمان گرایی و توحید و خداپرستی در سراسر جهان طنین انداز گردید : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الإنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا (٢5)

 

پاورقی :


1- شبکه تلویزیونی ایتالیا در گزارش ویژه ای به مناسبت ارتحال حضرت روح الله

2- کشیش یونانی موستا کیس ، نشریه Zavatra

3- محمد حسنین هیکل ، نویسنده و روزنامه نگار معروف جهان عرب

4- محمد حسنین هیکل

5- استاد شهید مطهری

6- کلیم صدیقی ، رئیس وقت پارلمان مسلمانان انگلیس

7- نشریه پروفیل چاپ اتریش ، ژوئن 1985

8- رابین وود زورث ، کتاب زیباترین تجربه من

9- اوریانا فالاچی ، خبرنگار معروف ایتالیایی

10-نلسون ماندلا ، رهبر شهیر مبارزه با آپارتاید و نژاد پرستی در آفریقای جنوبی

11- پروفسور حمید مولانا

12- پروفسور ویلیام بیمان ، استاد دانشگاه براون آمریکا

13- محمد العاصی ، امام جماعت سابق مسجد واشنگتن

14- میخاییل گورباچف ، رئیس جمهور اسبق اتحاد جماهیر شوروی

15- آنتونیو مدرانو ، نویسنده اسپانیایی

16- حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی

17- لنسر ، پروفسور اتریشی

18- والنتین پروساکوف ، اندیشمند و نویسنده روسی

19- لنسر ، پروفسور اتریشی

20- محمد حسنین هیکل

21- احمد هوبر ، محقق و متفکر سویسی

22- شیخ محمد طنطاوی ، مفتی اعظم الازهر مصر

23- میخاییل گوباچف ، رئیس جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی

24- والنتین پروساکوف ، اندیشور و نویسنده روسی

25- سوره فتح آیه 29 (محمد صلی الله علیه و اله فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.پیوسته انها را در حال رکوع و سجود می بینی درحالیکه همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند.نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.این توصیف آنان در تورات و انجیل است.همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج ساخته.سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا می دارد.این برای آن است که کافران را به خشم آورد ولی کسانی که از انها را ایمان اورده و کارهای شایسته انجام داده اند ، خداوند وعده امرزش و اجر عظیمی داده است)

-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در شنبه یازدهم خرداد ماه 1387
مگر امام هم می میرد؟
 

... صبح یکشنبه چهاردهم خرداد 1368 بود.آن روز صبح زودتر بیدار شده بودند.معمولا ساعت هفت و ربع تا هفت و نیم صبح از اتاق نورعلی بیرون میزدند.همه صبح ، زودتر بیدار شده بودند.لباس هایشان مرتب تر از همیشه بود.نورعلی صبحانه را کمتر از همیشه تقسیم کرده بود.آن روز قرار بود آقای رئیس بیاید.آقای رئیس معمولا با ماشین سواری اش به معدن می آمد.همیشه قبل از رفتن معدنچی ها به معدن به آنجا می آمد.یعنی قبل از ساعت هفت صبح.برای اینکه مقید بود کارگر در وقت کار باید کار کند.

خورشید تازه در آمده بود.هنوز بیست دقیقه به ساعت هفت مانده بود.صدای اتومبیل اقای رئیس را همه می شناختند.نورعلی صبح سگها را نبسته بود که بهتر از آمدن رئیس با خبر شوند.با آمدن آن ، همه از جا بلند شدند و به بیرون از اتاق رفتند.آقای رئیس تنها بود.از جیپ ارتشی اش ÷یاده شد.نورعلی سگ ها را صدا کرد و آنها را ارام کرد.در دستش یک کارتن مقوایی بود که همه می دانستند رادیو است.اگر چه تقریبا همه معدنچی ها در خانه شان رادیو داشتند ، بدون استثنا از داشتن یک رادیو در معدن احساس نشاط می کردند.آن هم رادیویی نو.

رئیس به معدنچی ها نگاه می کرد.مثل یک بچه پنج شش ساله وقتی از باز کردن اسباب بازی نو خوشحال می شود ، تمام معدنچی ها دور جعبه رادیو ایستاده بودند.روی چهره شان لبخندی مثل خنده همان بچه پنج شش ساله نقش بسته بود.مرتضی سیم رادیو را به رادیو وصل کرد و دو شاخه را به برق زد.

رئیس : بچه ها یواش.آنقدر بهش ور نروید.یک نفر آن دکمه را بزند.نه ! پیرمرد یواش ! چه خبرت است نورعلی ؟! حمید تو روشن کن.آرام ! یک فشارش بدهی روشن می شود.آرام ! دکمه رادیو است ، اهرم مته که نیست.

رادیو هنوز موجی را نگرفته بود.با صدای بلند خرخر کرد.از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید.

رئیس : خوب حالا آنتنش را باز کنید.یواش ! همان قد است.بلندتر نمی شود.خب حالا پیچش را بچرخان تا موجش را بگشری.یواش ...

در اتاق نورعلی ، چهر معدنچی ، زن علی ، آقای رئیس و ارمیا منتظر بودند تا حمید موج رادیو را پیدا کند.حمید به ارامی پیچ رادیو را می چرخاند.موج رادیو پیدا شد.

 

... ساعت هفت بامداد.اینجا تهران است صدای جمهوری اسلامی ایران.بسم الله الرحمن الرحیم.انا لله و انا الیه راجعون.روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان ، حضرت امام خمینی ، به ملکوت اعلا پیوست ...

 

رادیو داشت حرف می زد.همه خوشحال بودند.انگار برای اولین بار رادیو را کشف کرده بودند.پیرمرد بلند بلند می خندید.آنچنان قهقهه می زد که دندانهای زردش به نحو نامطبوعی مشخص شده بود.

: عجب موجش صاف است !

: آقای رئیس دستت درد نکند ، خیلی عالی است !

: خوب حق شماها بود.این چند وقته خیلی خوب کار کرده بودید.

 

... به همین مناسبت از سوی حجت الاسلام سید احمد خمینی ، فرزند امام خمینی ، بیانیه ای به این شرح صادر شد : بسم الله الرحمن الرحیم.انا لله و انا الیه راجعون.یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی.روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان ، امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست و دل مالامال از عشق به خدا و بندگان رنج کشیده صالحش از تپش ایستاد اما دلهای دردمندی که لبریز از عشق به خمینی است تا ابد خواهد تپید و خورشید رهبری امام ، تابناک تر از گذشته به عالم و ادم خواهد تابید ...

 

همه محو صدای رادیو بودند.ارمیا مثل دیوانه ها شده بود.کسی به ارمیا توجه نداشت.از جا بلند شد.رئیس متوجه راه رفتن ارمیا شد.مقداری از پوست سفید ارمیا که از کنار انبوه ریشهایش مشخص بود ، سرخ شده بود.رگ های گردنش به اندازه قطر انگشت ، کلفت شده بود.عضلات گونه اش می لرزید.انگار نه انگار این همان ارمیای آرام چند لحظه پیش است.حلقه معدنچیان را که مشتاق و از خود بی خود دور رادیو ایستاده بودند ، کنار زد.صدایش می لرزید.هیچکس باور نمی کرد این صدای بلند ، مردانه و خشن ، متعلق به ارمیا باشد.

: تو داری چه می گویی ؟ حواست هست ؟!

ساکت شدند.هرکس فکر می کرد که ارمیا با اوست.ارمیا به طرف هیچکدام نرفت.رادیو را با دو دست بلند کرد.رادیو را جلو صورت گرفته بود.انگار صورت دشمنش را در میان دو دست گرفته باشد.

: تو نمی فهمی داری چه می گویی ! مرد ، مگر امام هم می میرد ؟! داری چه می گویی ؟

سرش را بلند کرد.به معدنچیان که حالا کم کم از حرفهای او و رادیو چیزهایی دست گیرشان می شد ، نگاهی کرد.

: شماها مگر نمی فهمید این دارد چه می گوید ؟ این نمی فهمد ! حواسش نیست ! اشتباهی دارد می گوید !

حالتی عصبی پیدا کرده بود.صدایش می لرزید.اشک مثل باران از چشمش سرازیر بود.در عین حال می خندید.شوکه شده بود.آرام تر حرف می زد.

: این اشتباه می کند.شماها باور نکنید.حواسش نیست.دارد پرت می گوید.امام ؟ آخر مگر می شود ؟ ما برای امام زنده ایم.نه ، حواسش نیست...

گوینده رادیو با صدایی لرزان ادامه می داد :

 

... خدایا اگر اینک بنده عاشق تو در جوار رحمت متعالیت ماوا گرفته است و طوفان عشق دل دریای اش ، بر کرانه قربت به اطمینان و شکون رسیده است اما تو خود می دانی که این مصیبت عظما ، طوفان غم ارتحال پیامبر عظیم الشان اسلام را در دلها بر پا کرده است و مصیبتی این چنین با عظمت را تنها لطف تو می تواند تسلی بخش باشد ...

 

رادیو را به صورتش نزدیک تر کرد.

: تو داری چه می گویی ؟ این دیگر چه شوخی بی مزه ای است ؟ مگر می شود امام بمیرد ؟ مگر امام هم می میرد ؟ می فهمی چه داری می گویی ؟!

رادیو از دست ارمیا رها شده بود و روی میز افتاده بود.پوسته پلاستیکی اش ترک خورده بود اما برای کسی مهم نبود.رادیو همچنان ادامه می داد.

 

... خدایا به جان واصل امامی که شهامت و شهادت و عزت و سربلندی را در سیاه ترین دوره حاکمیت استکبار ب امت مظلوم بخشید ، دل دردمند بندگان خوبت که حق رهبری امام بزرگ خویش را به خوبی ادا کرده و می کنند ، صبر و صلابت عنایت فرما.خمینی ، روح خدا در کالبد زمان بود و روح خدا جاودانه است و این سنت تغییر ناپذیر ربویی است که مردان بزرگ که مظهر حقیقت ناب اند چون در گذرند ، خورشید وجودشان در افقی بالاتر در آسمان جان انسانهای حقیقت جو طلوع خواهد کرد و اندیشه و آآآرمان شان سلسله جنبان تاریخ خواهد شد ...

 

ارمیا مثل دیوانه ها دور اتاق راه می رفت.گاهی سرش را به دیوار تکیه می داد.مثل باران از گونه هایش اشک می ریخت.همه گیج بودند.هنوز باور نکرده بودند.نورعلی ارمیا را در آغوش گرفت.

: آقای ارمینا مهم نیست.گریه نکن.حالا شاید دروغ باشد.معلوم نیست.رادیوش نو بوده !!

پیرمرد نمی دانست چه می گوید.از گریه ارمیا گریه اش گرفته بود.بقیه گیج بودند.رئیس هم سعی می کرد ارمیا را آرام کند.

: پسرم گریه نکن.او هم مثل ما آدم بوده دیگر.هر آدمی یک روز می میرد.خواست خدا بوده.از دست ما که کاری ساخته نیست.

رئیس حتی خودش هم حرفهای خودش را باور نکرد.امام مثل آنها نبود ...

 

 

کتاب ((ارمیا)) نوشته رضا امیرخانی
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در شنبه یازدهم خرداد ماه 1387
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد