»



منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
خواهرم ، خدا پشت و پناهت باشد
 

دختر مسلمان ایرانی

سلام

 

اگر اجازه بدهی تو را خواهر صدا کنم چون خداوند رحمان در قرآن تصریح کرده است که مومنین ، خواهر و برادر یکدیگر هستند.

 

خواهرم

زمانی خیال می کردم که تمام دنیا و مردمانش باید دست به دست هم بدهند تا شرایط آرمانی در جامعه برقرار شود تا من گناه نکنم.همیشه وقتی چشمم به دختران بدحجاب می افتاد ، به خدا می گفتم که خدا ! ببین که شرایط گناه را آن دختر فراهم می کند و من سعی می کنم که گناه نکنم اما به هر حال انسان دائم الخطاست و ممکن است از دستم در برود و گناهی از من سر بزند.

 

خواهرم

همیشه می گفتم که دختر حتما باید چادر به سر بکند و حتی پوشیه نیز بر صورت بگذارد تا زمینه گناه برای من مهیا نشود اما...اما در سفری که با راهیان نور به مناطق عملیاتی داشتم ، فهمیدم که چقدر غرق در اشتباه بودم که فکر می کردم که تمام فشارها را تو باید متحمل بشوی.

 

خواهر عزیزتر از جانم

وقتی می دیدم که در گرمای سوزان اهواز که خود من به شدت عرق کرده بودم و با اینکه فقط یک پیراهن نازک بر تن داشتم از شدت گرما کلافه شده بودم ، تو با چادر مشکی به این طرف و ان طرف می روی و خم به ابرو نمی آوری و حتی برای خنک شدن هم یک لحظه آن چادر مشکی که یادگار سرخی خون شهید است را کنار نمی گذاری ، از خودم خجالت کشیدم.واقعا شرمنده شدم.به خودم گفتم که اگر چنین وضعیتی برای من پیش می آمد آیا می توانستم مثل تو پای اعتقاداتم بایستم یا خیر ؟

 

خواهر عزیزم

تو هم می توانستی مثل خیلی های دیگر ، چادر را رها کنی و به فکر راحتی خودت باشی اما تو محکم و استوار پای اعتقاداتت ایستاده ای.واقعا به حالت و درجه ای که نزد پروردگار داری ، غبطه می خورم.برای من هم دعا کن تا درگیر این دنیای آلوده نشوم و بتوانم همچون تو ، در جهاد اکبر پیروز شوم.

 

خواهر عزیزم

می دانم که خود خواهیست.می دانم که تو نباید تمام سختی ها را متحمل شوی اما خواهر عزیزم ، جایگاه رفیع تو در بهشت برین ضمانت شده است.می دانم که سخت است (واقعا می دانم ؟!) می دانم که پوشیدن چادر در گرمای تابستان چقدر دور از تصور و وحشتناک است.می دانم که چادر ممکن است کمی دست و پاگیر باشد و قدرت تحک را از تو بگیرد اما خواهر عزیزم ، یادت باشد که پروردگار جهان ، تعدادی از فرشتگانش را مسئول درود فرستادن بر شما می کند و هر قدمی که بر می داری ، توشه ای برای آخرت خود بر می داری.

 

خواهر عزیزم

تو را به جان فاطمه قسم می دهم که من را دعا کن.مطمئنم که دعای پاکان قطعا مستجاب می شود.
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه ششم فروردين ماه 1387
من ضرغامی را نمی بخشم
من ضرغامی را نمی بخشم.من به نیابت از عموی شهیدم ، ضرغامی را حلال نمی کنم و در روز حسابرسی جلوی او را خواهم گرفت.من به حرمت خون پاکانی مثل باکری و همت از ضرغامی نمی گذرم.هفته پیش که در مناطق عملیاتی جنوب بودم ، کاملا درک کردم که واقعیات جبهه کوچکترین ارتباطی با مزخرفاتی که ده نمکی در فیلمش نشان داده است ندارد. 3 روز پیش که به خانه شهید باکری رفته بودم و با همسرش صحبت می کردم ، متوجه شدم که آتش دوزخ را برای ده نمکی و هر کس که او را تایید کند ، آماده کرده اند.

 

آقای ضرغامی

از ساعت شنی ات اغماض کردیم.چارخونه ات را نادیده گرفتیم.توهین تله تکست به رئیس جمهور را بی خیال شدیم.از لمپنیسم رایج در رادیو جوان چشم پوشی کردیم اما ... اما از توهین به شهدا نمی گذریم.اخراجی ها ، نمونه بارزی از رسوخ فرهنگ غرب که شهادت را خشونت آفرین معرفی می کند ، به تلویزیون است.

 

آقای ضرغامی

راه های بسیار بهتری برای نابود کردن آخرت خودتان می توانید پیدا کنید.خواهشا سراغ شهدا نروید که من تا آخرین قطره خونم با تو مبارزه خواهم کرد.



آقای ضرغامی

اگر تو در جبهه قمار بازی می کرده ای یا اینکه مشروب می خوردی و تریاک می کشیدی ، به شهدا ربطی ندارد.برای خودت فیلم بساز و پخش کن اما اجازه نمی دهم که تصویرهای مثبت از همت و باکری و زین الدین و بروجردی و کلهر و کاظمی و صیاد شیرازی و محمودوند و هزاران شهید دیگر را خراب کنی.

 

آقای ضرغامی

بدان همانطور که آوینی پاداش خدمت به شهدا را دریافت کرد ، کسانی که به شهدا خیانت بکنند هم عذابشان به زودی فرا می رسد.



آقای ضرغامی

عموی من برای دفاع از خاک این مملکت و به پیروی از دستور بت شکن خمین ، راهی جبهه شد و در این راه جانش را فدا کرد.مطمئن باش که من تا آخرین قطره خونم و با تمام توانم با تو و تمام کسانی که شهدا را به تمسخر می گیرند ، مبارزه خواهم کرد.

 

آقای ضرغامی

سالی که نکوست از بهارش پیداست.سالی که با اخراجی ها شروع شود معلوم است که پایانش احتمالا به فیلم های پورنو و پرسپولیس و سیصد ختم خواهد شد.

 


نکته : یارو کچل بوده ، بهش می گفتن زلفعلی.همین قضیه درباره عزت الله ضرغامی صدق می کنه !!!
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در جمعه دوم فروردين ماه 1387
1387 آرزوی زیبا

خداوندا در این سالی كه در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ؛ لیكن

در آغاز طلوع روشن سالی ؛ كه می آید

كمك كن تا رها سازم ز خود

من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس

هزار و سیصد و اندوه

خدایا مهربانم كن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم كن

بفهمان زندگی زیباست

خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیكی پیشه ام فرما

كه راه حق صبورانه بپیمایم

و هرگز من نباشم از زیانكاران

رفیقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شویم ده

تو پاكم كن ؛ قرارم ده

كریما ؛ دست های گرم و لبخندی عطایم كن

تو ای نزدیك تر از من به من

اینك مرا دریاب پناهم ده

عزیزا ؛ پاسدار حرم هر لحظه ام فرما

تو ذكرت را عطایم كن

كه با یادت دلم آرامش یابد

حبیبا قدردان خوبی ام فرما

تو گرداننده دل ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و هر شام

تو چرا خواننده احوال این دنیا

بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی

تو آرامش عطایم كن

تو ای آموزگار پاك خوبی ها

تو را مهرورزی را نشانم ده

بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت

طبیبا ؛ ای كه نامت مرهم دردم

شفایی مرحمت فرما

تو را می خوانمت اینك

اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان

تو بر مینای این هستی

رضا بودن عطایم كن

كه من همراه هر سختی

بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را

خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان

بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی

مرا مست می جام حضورت كن

برای محو تاریكی بسوزان جهل من را

شعله ام گردان

مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سكوت

سایه های سرد یاری كن

و با تدبیر پر مهرت

سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی

هدیه ام فرما

خداوندا

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و هفت لبخند زیبا را

                                         ..........................

و در آخر می گویم :


بهانه من برای گذران این عمر گران و تن جان ستان تنها یک چیزاست وآن هم شکوفه های پاک بهاریست به پاکی بهاردوستت دارم،شبنم دیدگان من و باران دعای من نثارگلبرگ های همیشه خندانت ( احسان ) .....

نوشته شده توسط سید احسان علوی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند ماه 1386
دوست دارم دوکوهه ...



دوست دارم دوکوهه  چون غروبات قشنگه

دوست دارم شلمچه چون مثل کربلایی

دوست دارم طلایه  چون که مثل بهشتی

یه کاری کن طلایه  که دور بشم ز زشتی




به زودی خاطرات این سفر جاودانه و غیر قابل وصف رو براتون می نویسم.
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه بیست و ششم اسفند ماه 1386
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد