شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم
تصور کن اگه حتی تصورکردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست
چه بگویم؟ از کجا بگویم؟ از شب هایی که با صدای گریه های من از خواب پریده است یا از دعواهایی که بر سر مدل ریش من داریم؟ از پشتوانه بودنش بگویم یا از عدم تفاهم سلیقه هامان؟ نمی دانم.هر چقدر می توان مادر را با خوبی و بدون نقص تعریف کرد ، برای پدر باید کلی مقدمه چینی کرد.شکی نیست که پدر جایگاهی بسیار والا دارد و همه ما موظف (بله ، موظف) به اطاعت تام و تمام از وی هستیم اما بعضی مواقع این تفاوت نسل ها کار دست آدم میده.خب سلیقه ها فرق می کنه دیگه.من دوست دارم ریش بلند داشته باشم اما پدرم میگه باید کوتاهش کنی (امروز صبح وقتی بعد از یک سال صورتم را کامل تراشیدم ، پدرم بهم گفت تازه شبیه آدمیزاد شده ای!!!).من دوست دارم تمام شلوارهایم مشکی باشد اما او می گوید باید سبز بپوشی.تازه این مسائل ، جزئیات است.وای به روزی که بخواهیم در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی و بالخصوص مذهبی صحبت کنیم.خدا باید به حال افراد خانواده رحم کند.چون هیچکدام کوتاه نمی آییم.من از سه در چهار خوشم نمیاد.در واقع حالم ازش بهم می خوره.برای همین وقتی قهقهه های پدرم رو می بینم ، اعصابم خرد میشه.داغون میشم وقتی پدر عزیزم جلوی تلویزیون می نشیند و از برنامه های چیپ لذت می برد.برای پدرم قابل درک نیست که من 200 هزار تومان برای خرید کتاب کنار بگذارم.او نمی داند کتاب چقدر جذاب است (شاید هم من نمی دانم خرج زندگی سخت است.اینجا را ببینید).
با تمام موارد فوق ، پدرم را دوست دارم.چرا؟ چون پدرم است.چون ولی من است و حق ولایت بر من دارد.چون دیروز به قد 198 سانت و وزن 110 کیلوی من نگاه کرد و گفت ((یادش بخیر! انگار همین دیروز بود که روی کولم سوارت می کردم و سربالایی خیابان هنگام رو قلمدوش تا خانه می بردمت)).چون همانی است که نان می دهد.چون اصول دینم را از او گرفته ام.چون صبح ها می بینم که به خاطر من ، از خانه بیرون می رود و بعد از ظهر به خانه باز می گردد.مخلص کلام اینکه پدرم را دوست دارم چون پدرم است.
-
کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.comThis Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com