»



منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
1387 آرزوی زیبا

خداوندا در این سالی كه در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ؛ لیكن

در آغاز طلوع روشن سالی ؛ كه می آید

كمك كن تا رها سازم ز خود

من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس

هزار و سیصد و اندوه

خدایا مهربانم كن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم كن

بفهمان زندگی زیباست

خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیكی پیشه ام فرما

كه راه حق صبورانه بپیمایم

و هرگز من نباشم از زیانكاران

رفیقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شویم ده

تو پاكم كن ؛ قرارم ده

كریما ؛ دست های گرم و لبخندی عطایم كن

تو ای نزدیك تر از من به من

اینك مرا دریاب پناهم ده

عزیزا ؛ پاسدار حرم هر لحظه ام فرما

تو ذكرت را عطایم كن

كه با یادت دلم آرامش یابد

حبیبا قدردان خوبی ام فرما

تو گرداننده دل ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و هر شام

تو چرا خواننده احوال این دنیا

بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی

تو آرامش عطایم كن

تو ای آموزگار پاك خوبی ها

تو را مهرورزی را نشانم ده

بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت

طبیبا ؛ ای كه نامت مرهم دردم

شفایی مرحمت فرما

تو را می خوانمت اینك

اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان

تو بر مینای این هستی

رضا بودن عطایم كن

كه من همراه هر سختی

بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را

خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان

بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی

مرا مست می جام حضورت كن

برای محو تاریكی بسوزان جهل من را

شعله ام گردان

مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سكوت

سایه های سرد یاری كن

و با تدبیر پر مهرت

سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی

هدیه ام فرما

خداوندا

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و هفت لبخند زیبا را

                                         ..........................

و در آخر می گویم :


بهانه من برای گذران این عمر گران و تن جان ستان تنها یک چیزاست وآن هم شکوفه های پاک بهاریست به پاکی بهاردوستت دارم،شبنم دیدگان من و باران دعای من نثارگلبرگ های همیشه خندانت ( احسان ) .....

نوشته شده توسط سید احسان علوی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند ماه 1386
زیبا همیشه زیباست
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.

سوال این بود : 


معنی عشق چیست؟


و
قتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه 


نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیه؟

-

نوشته شده توسط سید احسان علوی در جمعه بیست و ششم بهمن ماه 1386
وقتی قیامت میشه !!!
یک روز قبل از قیامت :

مردم عین همه ی روزای دیگه دارن تو خیابونا قدم میزنن و هر کدوم میرن دنبال کار و بار خودشونن ، مغازه دارا صبح خروس خون کرکره هارو زدن بالا تا تا میتونن جنس بکنن تو پاچه ی ملت ، مسافر کشا بسم الله و میگن و استارت میزنن و را میوفتن به این امید که چند تا سوجه ی دربستی به پستشون بخوره ، واسه همین هیچ مسافر مسیر مستقیمی رو سوار نمی کنن و هی ونک تا تجریش و میرن و میان ! ، از دو میلیون دانش آموز دبیرستانی فعلا فقط دو سه تاشون از خونه اومدن بیرون بقیشون هنوز جلو آینه دارن مو سیخ میکنن ! ، میدون تره بار که طبق معمول هنوز بارش نرسیده ، ملت توو صف شیر و نون دارن توو سر و کله ی هم میزنن ، پیر مرد پیرزنا بعد از اینکه صبحونشونو با نون خشخاشیه داغ نوش جان کردن عصاشونو بر میدارن و میرن پارک تا با هم صفا کنن ! ، حالا اینکه چه فیضی توو خیابونا و اوتوبوسا از بقل دستیاشون میبرن بماند ! ، گشتای ارشاد کم کم توو همه ی میدونای اصلی شهر مستقر میشن و تا میتوونن ناموس مردمو از بالا تا پایین برانداز میکنن تا بالاخره یکی چشمشونو بگیره و یه یکی دو دقیقه ای یه گپی باهاش بزنن اگه هم دیگه خیلی چشمشونو طرف بگیره تا کلانتری هم میبرنش تا یه چای و شیرنی در خدمت هم باشن ! ، مامانا هم که تو خونه یا دارن پایه تلفن صحبت ، یا برنامه های جذاب تی وی رو میبینن ، یا اینکه دارن تصمیم میگیرن ناهار چی بزارن و چون تا تصمیم بگیرن ظهر شده به همون غذا های دیشب پریشب قناعت میکنن! فعلا تو شهر دیگه خبر خاصی نیست تا اینکه ظهر برسه و مدرسه ها تعطیل شه ، طفلک بچه پسرا با هزارتا امید و آرزو از در مدرسه میان بیرون تا تا خونه چند تا مخ بزنن و دست خالی برنگردن خونه ، دخترا هم هزار جور نذر میکنن تا توو راه خونه یکی به پستشون بخوره و بختشون باز شه ! ، بعضیام که دیگه دل تو دلشون نیست و گوله میکنن طرف خونه تا حتی واسه نیم ساعت هم که شده خونه تنها باشن و دیش دن دیرن دن !... دیگه طرفای عصر و غروب شده و همه با اعصابای خط خطی از شرکت و محل کارشون میریزن تو خیابونا و منتظرن تا فقط یه نفر بهشون بگه بالای چشت ابروی و چشه یارو رو در بیارن بزارن کف دستش ! ، دیگه از اینجا به بعد درست حسابی نمیشه گفت که ملت چی کار میکنن ، چون خودشون هم از کاراشون سر در نمیارن ! ، یکی سر میز شام شمع روشن میکنه و لاو میاد ، یکی غر غر میکنه ، یکی گیر داده بره خرید کنه ، یکی داره واسه کنکور خر میزنه ، بقیه هم ول مطلن و خیابونارو متر میکنن !... شب موقع خواب میرسه و همه بعد از جیش بوس لالا میرن تو رخت خواب البته به همراه چسیفوناشون ! ، اینجاست که تازه همه مخارو به کار میندازن تا شدید ترین و آکبند ترین احساسات بشر دوستانه رو واسه همدیگه تا صبح سند کنن ! البته وقتی صبح پاشنو ببینن آب سرده و نمیتونن حموم برن کیف همه ی اون احساسات از دماغشون در میاد! ، به هر حال همه با کلی امید و آرزو برای گذراندن یک روز تکراریه دیگه از زندگیشون لالا میکنن ، اما... اما حیف که هیچ کدومشون نمیدونن که فردا صبح دیگه روزی جدید در کار نخواهد بود !...          

و وقتی قیامت شه :

سوپورای عزیز شهرداری چون از همه سحر خیر ترن از همه زود تر متوجه یه تغییراتی توی آسمون میشن ، اما جدی نمی گیرن و میزارن به حساب اینکه اینجا ایرانه ! ، مردم با صدای غارغار کلاغا که از ترس پاپیون کردن کم کم همه از خواب پا میشنو بهت زده به اطرافشون نیگا میکنن و از هم سوال میپرسن که چی شده ، همین جاست که اولین شایعه را میوفته ، آمریکا حمله کرده به ایران! بعد از درج شدن این خبر سریعا نیروهای خود جوش مردمی آماده میشن و به سمت جبهه های نبرد یورش میبرن! ، اما بعد از بررسی های دقیق معلوم میشه که همه چی شایعه بوده و ملت بر میگردن خونه هاشون! ، به محض تکذیب شدن شایعه ی اول اعلام میشه نیروگاه اتمی که وجود خارجی نداره منفجر شده و تشعشات اون همه ی کره ی زمین رو تحت تاثیر خودش قرار داده ! ولی با این حال همچنان صدای شعار انرژِی هسته ای حق مسلم ماست از خیابونا به گوش میرسه ! ، اما طولی نمی کشه که این شایعه هم پس از گذاشتن تمام تاثیراتش تکذیب میشه ! ، اما بزرگترین شایعه بالاخره به راه انداخته میشه و اونم اینه که قرمز شدن و دگرگون شدن آسمون بر می گرده به تورم کشور ! و چون هیچ راهی برای تکذیب کردن این شایعه وجود نداره بنابراین تکذیب نمیشه و همه به این باور میرسن! ، خلاصه هرچی که میگذره وضع بدتر میشه و اوضاع عجیب غریب تر میشه ، همه از این که برنامه هاشون به هم خورده شاکیو ناراحت میشن ، یکی میگه امروز واسه آنتالیا پرواز داشتم ! ، یکی میگه حیف شد مامانمینا نبودن میخواستم مهشیدو بیارم خونه ! ، یکی میگه قرار بود امروز برم خاستگاری خیر سرم ! ، یکی میگه این همه روو مخ قدسی کار کرده بودم که امروز قرار بزاریم با هم ! ، با این حال همه به صورت درگوشی غرغر میکنن و کسی اعتراضی نمیکنه ! ، بالاخره بعد از چند ساعت سر در گمی با حکم مراجع مربوطه اعلام میشه که قیامت شده و تمام شایعات اللخصوص تورم بی اساس خوانده میشه ! ، در همین حال که از آسمون شهاب میریزه پایین و خورشید روشن خاموش میشه یه سری آدم انواع تبلیغات رو برای کلاه برداری راه میندازن ، بنابراین به سرعت نور اس ام اس ها و ایمیل ها و بورشور های تبلیغاتی منتشر میشن ، مثل ، تور های مسافرتی برای طبقات مختلف بهشت با بهترین امکانات و خوشگل ترین حوری ها ، قطار وحشت و ترن هوایی در جهنم ، ورود زیر هجده سال ممنوع ! ، چراغ قوه های لیزری برای عبور از پل صراط ! ، آب سرد کن های سیار و کم حجم برای جهنمی های عزیز ! ، لباس های ضد حریق ساخته شده از نانو تکنولوژی مقاوم تا هزار درجه ی سانتی گراد ! و ... . بعد چند ساعت به خاطر زلزله های شدید همه ی اماکن تخریب میشن و مردم متاسفانه فرصتی برای هجوم به فروشگاه های شهروند و غارت اون ها پیدا نمی کنن ! ، و دیگه کم کم همه به این نتیجه میرسن که باید بیخیال همه چی شن و عین بچه ی آدم خودشون با پای خودشون برن توو جهنم ! ، البته سوء تفاهم نشه ، یه پنج شیش نفری هم قراره برن بهشت اگه راشون بدن !... بقیه ی اتفاقات و حوادث اعلام نمیشه تا دوستان عزیز خودشون سوپرایز شن به موقع !...


به همین راحتی کسانی که دیروز در فکر چگونه گذراندن فردای خودشون بودن امروز در آتش به سر میبرن ! ، چقدر عجیب و باور نکردنیه روزی که فردایی نخواهد داشت!!!

نوشته شده توسط سید احسان علوی در يکشنبه چهاردهم بهمن ماه 1386
نامردان به ظاهر مرد
دکتر علی شریعتی :

مرد ها در چار چوب عشق به وسعت غیر قابل توجهی نامردند. برای اثبات کمال نامردی آنان تنها همین بس که در مقابل قلب سلیم و فریب خورده ی یک زن احساس می کنند مَردند ، تا وقتی که قلب زن عاشق نشده پست تر و سمج تر از یک سگ ولگرد ، عاجزتر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان ساحره ، پوزه بر خاک و دست تمنا به پسش گدایی می کنند. اما وقتی که خیالشان بابت قلب زن راحت شده یکباره به یادشان می افتد که خدا مَردشان آفرید و آن گاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جست و جو می کنند...!!!



-

نوشته شده توسط سید احسان علوی در چهارشنبه بیست و ششم دي ماه 1386
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد