

شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم
حال شما خوب است؟ حال من که تعریفی ندارد.در فراق شما همه چیز بوی غم دارد.به جان خودم شعار نمی دهم.اصلا دست و دلم به هیچ چیز نمی رود.لذت بخش ترین چیزها که همه به دنبال آنها هستند هم دلم را راضی نمی کند.دست خودم نیست.دلم هوای شما را کرده است.چی؟ می پرسید پس چرا در اعمالم چیزی مشاهده نمی کنید که نشانه ای از دلتنگی باشد؟! خب آقاجان ، شما که غریبه نیستی.می دانی که شرایط برای همه چیز فراهم است به جز انتظار آمدن شما.جایتان خالی نبود وقتی که دیشب با دوستان رفته بودیم پارک جمشیدیه و دیدم که همه جا حتی دستشویی ها هم برق می زند اما نمازخانه به محفلی برای گردهمایی پشه ها تبدیل شده بود.خب آقاجان ، شما انصاف بدهید.در این جامعه می توان به کج راهه نرفت؟ می دانم که این ها همه بهانه است اما آخه مهدی جان ، من که مثل خیلی از عرفا ، تذهیب نفس نکرده ام.من یک جوان خیلی معمولی هستم که خدا لطف کرده و منو به بندگی خودش قبول کرده.می دونم که اصلا براش بندگی نکردم اما به جان عزیز خودت قسم که هر گام که بر می دارم به یادش هستم.قبول دارم که گناه زیاد می کنم اما به خدا از روی تعمد نیست.
مهدی عزیز من
خیلی ها امروز به من تبریک ویژه گفتند.آخه میگن که من همنام شما هستم اما من که خودم بهتر می دانم که شما Mahdi هستی و من اگر شما لطف کنی و خیلی باحال باشم میشم هدایت شده ، یعنی Mehdi.آخه Mahdi یعنی هدایت کننده و فقط لیاقت وجود مبارک شماست که این اسم را بر می تابد وگرنه من ضعیف ذلیل حقیر مسکین رو چه به هدایتگری.اما آقاجان ، یه خواهشی دارم.به حرمت اسم قشنگت حداقل من رو وارد طایفه Mehdi ها بکن.من هم تلاشم رو می کنم.
مهدی عزیزتر از جان
میگن شما زمانی می آیید که تمام دنیا رو فساد پر کرده باشه اما من این تعبیر رو دوست ندارم.ترجیح میدم بگم شما زمانی می آیید که انسان به بلوغ برسد و بتوان 313 انسان واقعی را در میان آدمیان یافت.میگن در رکاب شما جنگیدن خیلی سخته اما آقاجان مگه وقتی در کنار شما باشیم ، سختی هم حالیمون میشه؟!
مهدی جان
خیابان های تهران دیشب پر از چراغ و شربت و شیرینی بود.من که هر چی گفتم شما هم راضی به این اسراف کاری ها نیستی ، به گوش کسی نرفت.حداقل به حرمت خدایی که این نعمتها رو به ما داده تا برای تو نذر کنیم ، قسمت می دهم که مردم ایران را هدایت کن.آقا ، دلم شدیدا برای مردم تنگ شده.دیگه خودشون نیستن.از اصالتشون دور شدن.دیگه چهره هاشون نور نداره.می دونم که شما و خدای عزیزمون خیلی مهربون هستید اما آخه شما انصاف بده که آیا با پاچه های تا سر زانو و روسری های تا فرق سر عقب رفته ، برداشتن یا برنداشتن شیرینی و شربت که نذر شماست ، دردی از دردهای جامعه دوا میشه؟
مهدی عزیز
زیاد حرف زدم.ببخشید.آخه دست خودم نیست.یه حس خوبی دارم.دقیقا مثل دوسال پیش که روز تولد من با روز ولادت شما یکی شده بود.آقاجان نمی دانید که چقدر با این قضیه حال می کردم.راستی آقاجان شرمنده که من یه جورایی اسم مبارک شما رو یدک می کشم.می دونم که امانتدار خوبی نبودم اما شما به بزرگواری خودت من رو حلال کن.
پی نوشت:
1- خیلی ها میگن که چرا اسم سایتت رو گذاشتی مهدی (با کسر میم) نیوز در صورتی که درستش مهدی (با فتح میم) نیوز است؟! امیدوارم این دوستان جوابشون رو گرفته باشن.
2- این نوحه رو گوش کنید.می دونم که مناسب ایام شادی نیست اما تلنگر بسیار خوبیه.
3- به طرز وحشتناکی سرم شلوغه.حلال کنید که دیر به دیر به روز می کنم.البته بعضی ها که کلی خوشحال میشن وقتی من مطلب جدید نمی گذارم !!
-
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه بیست و هفتم مرداد ماه 1387

در جامعه سیاسی امروز ایران ، جناح های سیاسی به دو گروه عمده اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم می شوند.هر چند شخصا اعتقادی به این گروهبندی ندارم (چون اصولگرایی واقعی ، اصلاح طلبی واقعی را به دنبال دارد) اما به دلیل احاطه این گروهبندی بر تفکر عامه مردم ، این نوع دسته بندی را در این نوشتار نیز در نظر می گیرم.
اصولگرایی به معنای تمایل داشتن به گفتمان اصولی و اعتقادی بر مبنای دین مبین اسلام است.متاسفانه خیلی از افراد در حالی خود را اصولگرا می نامند که حتی بویی از اصولگرایی هم نبرده اند (نمونه بارز این موضوع ، محمد باقر قالیباف و افتضاحی به نام تهران امروز است).اصولگرا کسی است که روش زندگی و حکومت خود را از علی (ع) وام گرفته است.علی (ع) کسی است که بر عدم انحراف از حقیقت اصرار دارد و در این میان کوچکترین توجهی به القاب و اسامی ندارد.همین علی (ع) است که حتی برادرش نیز طعم عدالت او را می چشد.
خیلی وقت است که حسین شریعتمداری را می شناسم و خیلی وقت است که او را به عنوان الگوی خود برگزیده ام.او کسی است که دغدغه دین دارد.اعتقادات راسخی دارد و بسیار موجه است.در زمینه تاریخ انقلاب و گروه های سیاسی ، اطلاعات بسیار غنی ای دارد و همواره پشتیبان محکمی برای جوانان مسلمان به حساب می آید.درباره روزنامه کیهان هم بر همگان عیان است و نیازی به توضیح نیست.تنها روزنامه ای که در دوران استبداد اصلاحات ، ندای عدالت بر می آورد و حامی اسلام و اعتقادات دینی بود.
روز گذشته سرمقاله ای در کیهان به دست حسین شریعتمداری نگارش یافت که اصلاح طلبان بی خبر و اصولگرایان جعلی را متعجب کرد اما اصولگرایان واقعی به شدت از آن استقبال کردند.کلیت سرمقاله فوق این بود که احمدی نژاد به خودی خود ارزشمند نیست.بلکه این تفکر احمدی نژادی است که ارزش دارد و علت حمایت ما از احمدی نژاد هم دقیقا همین تفکر احمدی نژادی است.در واقع ما پیرو احمدی نژادیسم هستیم نه فردی به نام محمود احمدی نژاد.حتی اگر زمانی احمدی نژاد هم از اصول احمدی نژادیسم تخطی کند و آنها را زیر پا بگذارد ، ما اعتراض خواهیم کرد.حاج حسین شریعتمداری با ظرافت خاصی و با رعایت تام و تمام احترام رئیس جمهور ، از وی انتقاد کرد.در واقع شریعتمداری برادر دینی خود را به عدالت فراخواند ، همانطور که علی (ع) برادر تنی خود را مواخذه کرد.سرمقاله دیروز کیهان را می توان مانیفست اصولگرایی نامید.این مانیفست می گوید که در اردوگاه اصولگرایی حتی اگر احمدی نژاد عزیز هم باشی ، در تیررس انتقادات هستی و همواره باید در راه حق حرکت کنی وگرنه هستند کسانی که تو را از اشتباهت آگاه سازند.
درود بر حاج حسین شریعتمداری که حامی اصیل مکتب احمدی نژادیسم است.
پی نوشت:
مطلبی راجع به بازگشت افشین قطبی و ماجراهای حاشیه ای آن نوشته بودم و می خواستم امروز آن را بر روی وبلاگ قرار دهم اما سرمقاله کیهان همه چیز را به هم ریخت.در واقع خطاب به افشین قطبی باید گفت: ((نازنینی تو ولی در حد خویش --- حاج حسین آید برو در پیش خویش!!))
-
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه هفدهم مرداد ماه 1387

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387
عده ای مسجدى مى ساختند.بهلول سر رسيد و پرسيد چه مى كنيد؟ گفتند:مسجد مى سازيم.گفت براى چه؟ پاسخ دادند:براى چه ندارد! براى رضاى خدا و خدمت به مردم.بهلول خواست ميزان اخلاص بانيان خير را به خودشان بفهماند.محرمانه سفارش داد سنگى تراشيدند و روى آن نوشتند((مسجد بهلول)).شبانه آن را بالاى سر در مسجد نصب كرد.سازندگان مسجد روز بعد آمدند و ديدند بالاى در مسجد نوشته شده است مسجد بهلول.ناراحت شدند؛ بهلول را پيدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات ديگران را به نام خودت قلمداد مى كنى؟! بهلول گفت : مگر شما نگفتيد كه مسجد را براى خدا ساخته ايم ؟
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه هشتم مرداد ماه 1387
کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com
