»


منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
سلام مهدی جان
سلام مهدی جان

حال شما خوب است؟ حال من که تعریفی ندارد.در فراق شما همه چیز بوی غم دارد.به جان خودم شعار نمی دهم.اصلا دست و دلم به هیچ چیز نمی رود.لذت بخش ترین چیزها که همه به دنبال آنها هستند هم دلم را راضی نمی کند.دست خودم نیست.دلم هوای شما را کرده است.چی؟ می پرسید پس چرا در اعمالم چیزی مشاهده نمی کنید که نشانه ای از دلتنگی باشد؟! خب آقاجان ، شما که غریبه نیستی.می دانی که شرایط برای همه چیز فراهم است به جز انتظار آمدن شما.جایتان خالی نبود وقتی که دیشب با دوستان رفته بودیم پارک جمشیدیه و دیدم که همه جا حتی دستشویی ها هم برق می زند اما نمازخانه به محفلی برای گردهمایی پشه ها تبدیل شده بود.خب آقاجان ، شما انصاف بدهید.در این جامعه می توان به کج راهه نرفت؟ می دانم که این ها همه بهانه است اما آخه مهدی جان ، من که مثل خیلی از عرفا ، تذهیب نفس نکرده ام.من یک جوان خیلی معمولی هستم که خدا لطف کرده و منو به بندگی خودش قبول کرده.می دونم که اصلا براش بندگی نکردم اما به جان عزیز خودت قسم که هر گام که بر می دارم به یادش هستم.قبول دارم که گناه زیاد می کنم اما به خدا از روی تعمد نیست.



مهدی عزیز من

خیلی ها امروز به من تبریک ویژه گفتند.آخه میگن که من همنام شما هستم اما من که خودم بهتر می دانم که شما Mahdi هستی و من اگر شما لطف کنی و خیلی باحال باشم میشم هدایت شده ، یعنی Mehdi.آخه Mahdi یعنی هدایت کننده و فقط لیاقت وجود مبارک شماست که این اسم را بر می تابد وگرنه من ضعیف ذلیل حقیر مسکین رو چه به هدایتگری.اما آقاجان ، یه خواهشی دارم.به حرمت اسم قشنگت حداقل من رو وارد طایفه Mehdi ها بکن.من هم تلاشم رو می کنم.

 

مهدی عزیزتر از جان

میگن شما زمانی می آیید که تمام دنیا رو فساد پر کرده باشه اما من این تعبیر رو دوست ندارم.ترجیح میدم بگم شما زمانی می آیید که انسان به بلوغ برسد و بتوان 313 انسان واقعی را در میان آدمیان یافت.میگن در رکاب شما جنگیدن خیلی سخته اما آقاجان مگه وقتی در کنار شما باشیم ، سختی هم حالیمون میشه؟!

 

مهدی جان

خیابان های تهران دیشب پر از چراغ و شربت و شیرینی بود.من که هر چی گفتم شما هم راضی به این اسراف کاری ها نیستی ، به گوش کسی نرفت.حداقل به حرمت خدایی که این نعمتها رو به ما داده تا برای تو نذر کنیم ، قسمت می دهم که مردم ایران را هدایت کن.آقا ، دلم شدیدا برای مردم تنگ شده.دیگه خودشون نیستن.از اصالتشون دور شدن.دیگه چهره هاشون نور نداره.می دونم که شما و خدای عزیزمون خیلی مهربون هستید اما آخه شما انصاف بده که آیا با پاچه های تا سر زانو و روسری های تا فرق سر عقب رفته ، برداشتن یا برنداشتن شیرینی و شربت که نذر شماست ، دردی از دردهای جامعه دوا میشه؟

 

مهدی عزیز

زیاد حرف زدم.ببخشید.آخه دست خودم نیست.یه حس خوبی دارم.دقیقا مثل دوسال پیش که روز تولد من با روز ولادت شما یکی شده بود.آقاجان نمی دانید که چقدر با این قضیه حال می کردم.راستی آقاجان شرمنده که من یه جورایی اسم مبارک شما رو یدک می کشم.می دونم که امانتدار خوبی نبودم اما شما به بزرگواری خودت من رو حلال کن.

 

 

پی نوشت:

 

1- خیلی ها میگن که چرا اسم سایتت رو گذاشتی مهدی (با کسر میم) نیوز در صورتی که درستش مهدی (با فتح میم) نیوز است؟! امیدوارم این دوستان جوابشون رو گرفته باشن.

 

2- این نوحه رو گوش کنید.می دونم که مناسب ایام شادی نیست اما تلنگر بسیار خوبیه.

 

3- به طرز وحشتناکی سرم شلوغه.حلال کنید که دیر به دیر به روز می کنم.البته بعضی ها که کلی خوشحال میشن وقتی من مطلب جدید نمی گذارم !!
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه بیست و هفتم مرداد ماه 1387
حسین شریعتمداری ، نماد حقیقی گفتمان اصولگرایی
 


در جامعه سیاسی امروز ایران ، جناح های سیاسی به دو گروه عمده اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم می شوند.هر چند شخصا اعتقادی به این گروهبندی ندارم (چون اصولگرایی واقعی ، اصلاح طلبی واقعی را به دنبال دارد) اما به دلیل احاطه این گروهبندی بر تفکر عامه مردم ، این نوع دسته بندی را در این نوشتار نیز در نظر می گیرم.

 

اصولگرایی به معنای تمایل داشتن به گفتمان اصولی و اعتقادی بر مبنای دین مبین اسلام است.متاسفانه خیلی از افراد در حالی خود را اصولگرا می نامند که حتی بویی از اصولگرایی هم نبرده اند (نمونه بارز این موضوع ، محمد باقر قالیباف و افتضاحی به نام تهران امروز است).اصولگرا کسی است که روش زندگی و حکومت خود را از علی (ع) وام گرفته است.علی (ع) کسی است که بر عدم انحراف از حقیقت اصرار دارد و در این میان کوچکترین توجهی به القاب و اسامی ندارد.همین علی (ع) است که حتی برادرش نیز طعم عدالت او را می چشد.

 

خیلی وقت است که حسین شریعتمداری را می شناسم و خیلی وقت است که او را به عنوان الگوی خود برگزیده ام.او کسی است که دغدغه دین دارد.اعتقادات راسخی دارد و بسیار موجه است.در زمینه تاریخ انقلاب و گروه های سیاسی ، اطلاعات بسیار غنی ای دارد و همواره پشتیبان محکمی برای جوانان مسلمان به حساب می آید.درباره روزنامه کیهان هم بر همگان عیان است و نیازی به توضیح نیست.تنها روزنامه ای که در دوران استبداد اصلاحات ، ندای عدالت بر می آورد و حامی اسلام و اعتقادات دینی بود.


روز گذشته
سرمقاله ای در کیهان به دست حسین شریعتمداری نگارش یافت که اصلاح طلبان بی خبر و اصولگرایان جعلی را متعجب کرد اما اصولگرایان واقعی به شدت از آن استقبال کردند.کلیت سرمقاله فوق این بود که احمدی نژاد به خودی خود ارزشمند نیست.بلکه این تفکر احمدی نژادی است که ارزش دارد و علت حمایت ما از احمدی نژاد هم دقیقا همین تفکر احمدی نژادی است.در واقع ما پیرو احمدی نژادیسم هستیم نه فردی به نام محمود احمدی نژاد.حتی اگر زمانی احمدی نژاد هم از اصول احمدی نژادیسم تخطی کند و آنها را زیر پا بگذارد ، ما اعتراض خواهیم کرد.حاج حسین شریعتمداری با ظرافت خاصی و با رعایت تام و تمام احترام رئیس جمهور ، از وی انتقاد کرد.در واقع شریعتمداری برادر دینی خود را به عدالت فراخواند ، همانطور که علی (ع) برادر تنی خود را مواخذه کرد.سرمقاله دیروز کیهان را می توان مانیفست اصولگرایی نامید.این مانیفست می گوید که در اردوگاه اصولگرایی حتی اگر احمدی نژاد عزیز هم باشی ، در تیررس انتقادات هستی و همواره باید در راه حق حرکت کنی وگرنه هستند کسانی که تو را از اشتباهت آگاه سازند.

 

درود بر حاج حسین شریعتمداری که حامی اصیل مکتب احمدی نژادیسم است.

 

 

پی نوشت:

 

مطلبی راجع به بازگشت افشین قطبی و ماجراهای حاشیه ای آن نوشته بودم و می خواستم امروز آن را بر روی وبلاگ قرار دهم اما سرمقاله کیهان همه چیز را به هم ریخت.در واقع خطاب به افشین قطبی باید گفت: ((نازنینی تو ولی در حد خویش --- حاج حسین آید برو در پیش خویش!!))
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه هفدهم مرداد ماه 1387
از چاله به چاه
((ایران و آمریکا به دفتر حفاظت منافع رسیدند)).این جمله ، تیتر اکثر رسانه های نوشتاری و گفتاری ایران در هفته گذشته بود.عده زیادی در این رابطه نظر دادند و تفسیر های گوناگونی ارائه کردند.بعضی دیگر نیز که در آتش عشق به کازینوهای آمریکا می سوختند ، چنان شادمان شدند که قابل وصف نیست.در این بین رسانه های دوم خردادی اقبال زیادی به این قضیه نشان دادند.همزمان شدن این موضوع با حرف های نسنجیده اسفندیار رحیم مشایی (وزیر امور گاف و سوتی دولت نهم) ، هیاهوی رسانه ای عجیبی ایجاد کرد.برخی حتی پا را فراتر نهاده و ارتباط ایران و آمریکا را با صلح حدیبیه مقایسه کردند!! در این میان طبق معمول صادق زیباکلام هم وارد ماجرا شد و از عادی سازی روابط با آمریکا صحبت کرد.


برای من جای سوال است که چرا مساله ارتباط با آمریکا اینقدر مهم و جدی شده است که رسانه های گروهی ایران هفته ها به تحلیل و بررسی این موضوع می پردازند؟ بر همگان مشخص و مبرهن است که اختلاف ایران و آمریکا یک اختلاف باطنی و ماهوی است و ربطی به این رئیس جمهور یا آن رئیس جمهور ندارد.ذات روابط آمریکا با کشورهای دیگر بر مبنای سلطه گری و سلطه طلبی است و از آنجا که جمهوری اسلامی ایران از لحاظ تئوریک کاملا در خلاف این جریان قرار دارد ، ارتباط میان این دو کشور محال می نماید.در اینجا ممکن است سوالی پیش بیاید با این مضمون که چرا ایران توانسته است با کشورهایی مثل روسیه ، چین ، ونزوئلا ، کوبا و غیره که با آنها هم اختلاف ماهوی دارد ، رابطه عادلانه و خوب برقرار کند؟ جواب این سوال در نوع برخورد کشورهای مقابل است.به طور مثال روسیه پذیرفته است که ایران یک قدرت منطقه ای (و حتی جهانی) است که نمی توان از موضع زور با آن برخورد کرد.بنابراین تصمیم گرفته است که منافع خود را به خطر نیندازد و با برقراری ارتباطی قوی با ایران ، مصالح خود را تامین کند.در واقع روسیه هم فقط به فکر منافع خودش است و به قول معروف به خاطر رضای خدا موش نمی گیرد.تفاوت روسیه با آمریکا در نحوه برخورد آنها است.ایالات متحده و سیاستمدارانش هیچوقت قدرت ایران را به رسمیت نشناخته اند و قبول نکرده اند که ایران یکی از محورهای اصلی تحول در خاومیانه است.صرف احداث دفتر حفاظت منافع آمریکا و یا حتی سفارت آمریکا در ایران ، به خودی خود مساله مهم و اثرگذاری نیست ، درست همانند سفارت انگلیس در ایران.همانقدر که سفارت انگلیس در ایران باعث بهبود روابط با این کشور شده است ، ایجاد سفارت آمریکا هم به همان اندازه مفید خواهد بود.در واقع باید دید که اظهارات سیاستمداران کاخ سفید مبنی بر ایجاد دفتر حفاظت منافع در ایران ، نشانه به رسمیت شناختن قدرت ایران است یا خیر.مساله بسیار مهم در این زمینه تامین شدن خواسته های ایران است.حتی اگر به مدل صلح حدیبیه هم باز گردیم ، می بینیم که پیامبر (ص) در هنگام تنظیم قرارداد با کفار ، منافع مسلمین را در نظر گرفت و با پیش شرط هایی که برای مشرکین گذاشتند ، عملا امتیازات فراوانی را بدست آوردند.در زمینه رابطه ایران و آمریکا هم باید چنین باشد وگرنه همانطور که گفته شد صرف یک ساختمان زیبا و شیک در شمال شهر تهران ، اثر مثبتی بر روابط دو کشور نخواهد داشت(حتی ممکن است مضر باشد ، مانند آنچه در لانه جاسوس رخ داد).یکی از نکاتی که باید در زمینه رابطه میان ایران و آمریکا در نظر گرفت این است که شروع کننده این قطع ارتباط ، ایالات متحده بوده است و اگر قرار است کسی در این قضیه پا پیش بگذارد یقینا باید آمریکا باشد.واقعا علت ذوق زدگی افرادی مثل زیباکلام از برقراری ارتباط با آمریکا را متوجه نمی شوم.مگر ایران بدون آمریکا چه تمایزی با ایران همراه با امریکا دارد؟ تحریم ایران از سوی آمریکا خود نشان ضعف این کشور در رویارویی با ایران است.مگر همین آمریکا نبود که هواپیمای مسافربری ایران را منهدم کرد و بیش از 250 نفر از هم وطنانمان را شهید کرد؟ حال چه شده است که برای برقراری ارتباط با این شیطان بزرگ و جنایتکار هولناک ، آب از لب و دهانمان جاری شده است؟ در آستانه 28 مرداد و کودتای ننگین آمریکایی هستیم.مسئول مستقیم از بین رفتن نهضت مردمی مشروطه و 25 سال ادامه استبداد ستم شاهی ، ایالات متحده است.

مخلص کلام اینکه احداث دفتر حفاظت منافع آمریکا در ایران (بدون تغییر در رویه سیاستمداران این کشور) در نهایت منجر به نتیجه ای می شود که درباره سفارت انگلیس رخ داده است.باز هم تحریم و فشار علیه ایران و تجمعات دانشجویی در مقابل این سفارت خانه ها.
-

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387
قضاوت با خودتان (قسمت دوم)

عده ای مسجدى مى ساختند.بهلول سر رسيد و پرسيد چه مى كنيد؟ گفتند:مسجد مى سازيم.گفت براى چه؟ پاسخ دادند:براى چه ندارد! براى رضاى خدا و خدمت به مردم.بهلول خواست ميزان اخلاص بانيان خير را به خودشان بفهماند.محرمانه سفارش داد سنگى تراشيدند و روى آن نوشتند((مسجد بهلول)).شبانه آن را بالاى سر در مسجد نصب كرد.سازندگان مسجد روز بعد آمدند و ديدند بالاى در مسجد نوشته شده است مسجد بهلول.ناراحت شدند؛ بهلول را پيدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات ديگران را به نام خودت قلمداد مى كنى؟! بهلول گفت : مگر شما نگفتيد كه مسجد را براى خدا ساخته ايم ؟

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه هشتم مرداد ماه 1387
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد