»



منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
شازده کوچولو

                                                       




دلم به سختی گرفته بس که از سیاره ام بی خبر مانده ام بس هنوز نمیدانم گلم مرا واقعا دوست داشت یا نه؟ هنوز نمیدانم چه کسی در گوش گلم خواند که من دوسش ندارم؟
هم من هم گلم مغرور بودیم از هم بدتر .
دلگیر شده ام که نتوانستم گلم را مجذوب خود کنم از خودم بیزار شده ام که نتوانستم به گلم بفهمانم که من بدون او نمیتوانم زندگی کنم بس آتشفشان خاموش را برای روز مبادا تمیز کرده بودم .
خسته شده ام دلم برای سیاره ام تنگ شده.من هر روز دلم 44 بار میگرفت و غروب را با چشمانی پر میدیدم و هر بار وعده ی گریه کردن در غروب بعدی را به خود میدادم .
تمام سعی خودم را کردم تا بایوباب ها رشد نکنند وگرنه سیاره را ویران میکنند
ولی اخرین بایوباب زمانی که من از گلم دلگیر بودم و حوصله ی هیچ کاری نداشتم رشد کردو بین من و گلم که تمام داراییش برای دفاع از خودش سه چهار تا خار پرپری بود فاصله انداخت.
من حتی نتوانستم اهلی کردن را درست یاد بگیرم تا گلم را اهلی خود کنم
من در این سیاره ی غریبه به چه چیزی به چه کسی دل خوش کنم؟
دلم برای گلم تنگ شده!گلم من را به بی مهری متهم کرد

کسی پیدا میشود علاقه ی من را به گلم بفهماند؟؟؟

نوشته شده توسط سید احسان علوی در سه شنبه بیست و نهم آبان ماه 1386
تجدید وضو

گفت: رسانه هاي غربي طي چند هفته قبل چه قشقرقي راه انداخته بودند كه آمريكا روز 7 آوريل به ايران حمله خواهد كرد.

 

 گفتم: از قديم و نديم گفته اند؛ حرف پيشكي مايه شيشكي است. گفت: حالا پس چي شد؟ چرا به جاي حمله از ضرورت گفت وگو با ايران حرف مي زنه؟

 

گفتم: چه عرض كنم؟! يك خروس با يك شير رفيق شده بودند. شب در جنگل خروس روي درخت خوابيد و شير پاي درخت دراز كشيد، دم دم هاي صبح خروس شروع به خواندن كرد و روباهي كه در او طمع كرده بود نزديك شد و گفت؛ با اين اذان خوش صدايي كه سر داده اي بيا پائين به امامت تو نماز بخوانيم، خروس گفت؛ من مؤذن هستم، امام جماعت پاي درخت خوابيده. در همين حال شير غرشي كرد و روباه پا به فرار گذاشت. خروس پرسيد كجا مي روي؟ مگه قرار نبود نماز جماعت بخواني؟ و روباه در حال فرار گفت؛ ميرم يك تجديد وضو مي كنم و برمي گردم!!!

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و نهم آبان ماه 1386
پرواز در سکوت
  •  آري ٫ پرواز در سكوت!

     

    خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم

     

    ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز!

     

    پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت !

     

    خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان!

     

    ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد

     

    ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد

     

    خدايا اين چه روزگاري است!

     

    كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند ... كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند!

     

    اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند!

     

    اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود!

     

    اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند!

     

    خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما ... آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز... خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم... خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني... خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم

     

    خدايا از تو آرامش مي خواهم... مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم... ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم!

     

    مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت... مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو

     

    خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم... خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم... مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي

     

    خدايا ديگر سخن نمي گويم ... سكوت مي كنم٫ سكوت و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم ... پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم!

     

    پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن

     

    من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را 

     اگه این متن رو نوشتم حتمآ یه دلیلی داشته , آخه خیلی دلم گرفته ....

نوشته شده توسط سید احسان علوی در يکشنبه بیست و هفتم آبان ماه 1386
مرخصی اجباری

سلام
دو تا مطلب نوشته بودم در سطح لالیگا.یکی درباره حضور دکتر احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت و اون یکی هم درباره فیلم توفیق اجباری اما ناگهان دست استکبار جهانی از آستین هارد دیسک کامپیوترم بیرون آمد و ...

سعی می کنم در کمتر از یک هفته درستش کنم.

1-آقای ارغوانی فرد .... لطفا مقاله ای که درباره دستگاه دیپلماسی نوشته اید برایم ایمیل کنید.
2-خانم مشکات (پرستو زمان) ... لطفا مقاله ای که درباره حضور رئیس جمهور در دانشگاه علم و صنعت نوشته اید را برایم ایمیل کنید.

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه بیست و چهارم آبان ماه 1386
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد