»


منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
تاثيرات يک سريال

دوستان من این روزا دچار یه تحول شدم. میدونید به یه نتایجی رسیدم توی زندگی که واقعا خودم هم دارم شاخ در میارم. شاید جاش تو وبلاگ از همه جا از همه چیز نباشه، اما چه میشه کرد. باید چیزهایی رو که فهمیدم با شما به اشتراک بگذارم که من لال از دنیا نرم و شما جاهل !

من تا چند روز پیش قصد داشتم که در آینده از ایران برم. اما فهمیدم که اگه برم اونجا حتما ایدز میگیرم و شکی هم درش نیست. البته اگه یک زن بی ریخت داشتم که میتونست با دعا کردن منو معالجه کنه خوب بود اما حیف... من فهمیدم که اگه دختر بودم هیچ وقت نباید با کسی دوست بشم چون حتما اون آدم بدی از آب در میاد و منو با بچه ام تنها میذاره و میره و من مجبور میشم که بلند شم برم تا لب مرز بچه ام رو به دنیا بیارم و کله ام بخوره به دیوار و اینا. پس چه کاریه ؟ دوست نمیشم با هیچ پسری.
من فهمیدم که اگه دختر بودم باید چادر سرم کنم و هر شب برای هرکی که گیرم اومد گریه کنم و هر شب با حالت روحانی عجیبی نماز بخونم و دوربین دورم بچرخه. اونجوری دختر خوبی میشم و شوهر مهندس و خوشگل و قدبلند گیرم میاد. به این نتیجه رسیدم که اینجوری دختر خوبی باشم بهتر از اینه که پیاده برم سر مرز بچه بدنیا بیارم. خدایی !
من فهمیدم که آدم پولدار ها بد هستن همه شون. تازه اگه آدم پولدار باشه و پولدوست باشه سکته میکنه. پس چقدر خوبه که من پولدار نیستم. وای من قانع شدم که باید فقیر بود. خدایا شکرت.
من فهمیدم که اگه بعدا دختر داشتم، نباید به آدم سیگاری بدم. چون آدم های سیگاری همه شون بد هستن و وقتی من رو ویلچر بشینم میان منو هی می چرخونن تا سرم گیج بره.
من فهمیدم که اگه دختر باشم و از شوهرم طلاق گرفته باشم نباید با دوستام تو خیابون بلند بلند بخندم و سوار 206 بشم. چون در اون صورت من زن بدی هستم و آخر هم کشته میشم.
من از زندگی این رو هم فهمیدم که 46 درصد گرمای خونه از پنجره ها میره بیرون....

آدم چه درس ها که از زندگی نمی آموزه. خدایی !

۰

با تشکر از عصرونه

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ماه 1385
چند جوك از استكبار جهاني

سياست آمريكايي

يکي به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه …
 ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه!
بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه!
ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه!
بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه !
ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه ….. 
 

سوال از بوش

جورج بوش در بازديد از يک مدرسه ابتدايي، وارد يک کلاس مي شود و به بچه ها مي گويد که مي توانند هر سووالي دارند از او بپرسند . يک پسر بچه دستش را بلند مي کند.

جورج بوش مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو ؟

اسمم بيلي است و سه تا سووال دارم

سووال هايت را بپرس عزيزم.
اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟
دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟

همان لحظه زنگ تفريح مي خورد و جورج بوش مي گويد که بعد از زنگ تفريح به سووال و جواب ادامه مي دهد. بعد از زنگ تفريح يک پسر بچه ديگر دستش را بلند مي کند.

 جورج بوش از او مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو؟

اسمم جاني است و پنج تا سووال دارم.
اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟
دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
چهارم، چرا زنگ تفريح بيست دقيقه زودتر خورد؟
پنجم، بيلي کجاست؟

 

باهوش ترين رئيس جمهور دنيا

هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود، بنابر اين يک نفر بايد فداکاري مي کرد.
 زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت: من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم . اين را گفت و پريد.

برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.

جورج بوش هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.

فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم…
پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده…
پسر بچه گفت: احتياجي نيست. اون آقاهه که مي گفت باهوش ترين رئيس جمهور دنياست، با کوله پشتي مدرسه من پريد بيرون…

 

راديوي هوشمند

خانمي يک ضبط صوت هوشمند براي ماشينش خريده بود. مثلا وقتي مي گفت ” کلاسيک” راديو به کانال موزيک کلاسيک مي رفت يا وقتي مي گفت “راک” ، راديو روي کانال موزيک راک تنظيم مي شد. يک روز که درحال رانندگي بود، يک ماشين ديگر مي پيچد جلوش و زن داد مي زند:
« احمق بي شعور!» همان موقع از راديو کنفرانس مطبوعاتي بوش پخش شد.

 

جنگ جهاني سوم

شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند.
جورج بوش گفت: ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم

مرد پرسيد: براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت: ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سووال نخواهد کرد.

 

ورود به بهشتانيشتين، پيکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسيدند.
انيشتين زودتر از بقيه بالا رفت و به سن پير گفت:من انيشتين هستم . سن پير گفت: ثابت کن.
انيشتين هم از او خواست يک تخته سياه و يک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سياه فورا حاضر شد و انيشتين فرمول نسبيت را روي تخته سياه نوشت و سن پير گفت: آقاي انيشتين! به بهشت خوش آمديد.

بعد از انيشتين، پيکاسو بالا رفت و به سن پير گفت که کيست و سن پير از او خواست که ثابت کند پيکاسو است. پيکاسو هم نقاشي معروفش گوئرنيکا را روي تخته سياه کشيد و به بهشت رفت.

نوبت به جورج بوش رسيد. به سن پير گفت: من جورج بوش هستم.سن پير گفت: ثابت کن جرج بوش هستي، همانطور که انيشتين و پيکاسو همين کار را کردند .
جورج بوش پرسيد: انيشتين و پيکاسو چه کساني هستند؟
سن پير در بهشت را باز کرد و گفت: به بهشت خوش آمدي، جورج!

 

روياي بوش

يک روز صدام به بوش زنگ مي زند و مي گويد: جورج ديشب يک روياي زيبا ديدم. خواب ديدم که برج هاي دوقلو دوباره ساخته شده و نيويورک از هميشه زيبا تر است و روي هر ساختمان بلند يک پرچم بود.
 روي پرچم چي نوشته بود؟
 نوشته بود: الله اکبر
 اتفاقا من هم ديشب خواب بغداد را ديدم که تمام ساختمان ها دوباره ساخته شده بود و بغداد حتي از زمان قبل از جنگ هم زيباتر شده بود. و روي همه ساختمان ها يک پرچم بود.
 روي پرچم ها چي نوشته شده بود؟
 نمي دانم. آخه بلد نيستم عبري بخوانم…

 

گروگان گيري

يک شب پسري در بزرگراه هاي آمريکا مشغول رانندگي بود که با ترافيک شديدي متوقف شد.
همانطور که در ماشين نشسته بود، يکي به پنجره ماشين زد.
شيشه را پايين کشيد و پرسيد: چه خبر شده است؟
 جورج بوش را گروگان گرفته اند و يک ميليون دلار براي آزادي اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنيم، او را آتش مي زنند.
 چقدر جمع کرده ايد؟
 حدودا بيست ليتر

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ماه 1385
قایم موشک دانشمندان فیزیک در بهشت

همه‌ي دانشمندان مي‌ميرند و به بهشت مي‌روند. آنها تصميم مي‌گيرند كه قايم‌باشك بازي كنند. از بخت بد اينشتين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن مي‌كنند به جز نيوتن.
نيوتن فقط يك مربع 1متري روي زمين مي‌كشد و داخل آن روبروي اينشتين مي‌ايستد. اينشتين مي‌شمرد:
1، 2، 3، ...97، 98، 99، 100
او چشمانش را باز مي‌كند و مي‌بيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است. اينشتين مي‌گويد:
"سوك‌سوك نيوتن!!" نيوتن انكار مي‌كند و مي‌گويد نيوتن سوك‌سوك نشده است. او ادعا مي‌كند كه نيوتن نيست.  تمام دانشمندان بيرون مي‌آيند تا ببينند چگون او ثابت مي‌كند كه نيوتن نيست. نيوتن مي‌گويد: "من در يك مربع يه مساحت1متر مربع ايستاده‌ام... اين باعث مي‌شود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع... چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است،
من پاسكال هستم، پس"سوك‌سوك پاسكال!!!"

-

با تشکر از خاطراتچی

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ماه 1385
پاپ بنديکت شانزدهم و خشونت مسلمانان

آقا کی گفته ما نمی جنگیم؟ ما تا آخر ایستاده ایم. تا زنده ایم رزمنده ایم. ما تا آخرین توانمان می جنگیم... جنگ ما آن روزی شروع می شود که آخرین تیرمان را شلیک کنیم... ما مرد جنگیم... جنگ...

این جملات واقعاً روح مرا به پرواز در می آورد اما...

توی کتاب ادبیات سال چندم بود یادم نیست اما داخل بیاموزیم نوشته بود "واو مبانیت". و مثال های مختلفی زده بود مثل مسلمان و دروغ؟

 و این یکی دیگر از کاربرد های واو مبانیت است: ما و جنگ؟؟؟

                   

آقا چرا به خودمان دروغ بگوییم؟ ما مرد جنگیم؟ اگر هستیم پس اینجا چه می کنیم؟ نه، نه، این مطلب برای جنگ لبنان نیست، جنگ فلسطین هم به هکذا. عراق و افغانستان هم که هیچ... جنگ داخلی هم که به لطف برادران آمریکایی و انگلیسی نداریم کی گفته وهابیت دارد توی خوزستان تبلیغ می کند؟ کرد ها هم که مشکلی ندارند. سیستان هم که امن است... ما فقط دردمان این است که برادران آمریکایی و انگلیسی را اذیت می کنیم برادرانی که برای صلح بعد از 11 سپتامبر آمده اند و دارند ما را آزاد می کنند. اما چون ما نمی فهمیم مجبورند کمی زور به خرج دهند تا ما بفهمیم.

در همین راستا برادر عزیزمان پاپ (حفظة الله) به تازگی به دینمان توهین کردند تا بفهمیم که ما خشنیم و خشونت طلب و اگر چوبی که سرش ذغال دارد توی آستینمان می کنند و یا ناموسمان را از ازمان می گیرند و به آن تجاوز می کنند برای این است که بفهمیم برای جلو گیری از خشونت باید روشنفکر بود مثلاً می توانیم در مراسم عمامه گذاری روحانیون مثل مراسم تحلیف برادرعزیزمان پاپ (حفظة الله)  از یهودیان حمایت کنیم و یا اسم بچه هایمان را بوش و شارون بگذاریم تازه کاندولیزا هم اسم قشنگی است ها...

بابا جان چرا انقدر عصبی می شویم، چیزی نشده که انقدر شلوغش کرده اید، حالا طرف یه چیزی گفته، ما باید سعه صدر داشته باشیم، ما باید مثل پیامبرمان باشیم، رئوف و رحیم؛ چرا انقدر خشونت؟ ما در سال پیامبر هم نباید به پیامبر اقتدا کنیم؟ دست از خشونت برداریم، بیایید به هم لبخند بزنیم...  

آقا جان اسم مسلمان را از خودمان برداریم و برویم حال کنیم. ما و اعتراض؟

-

با تشکر از فکه

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ماه 1385
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد