

شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم

-
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه بیست و پنجم تير ماه 1385

-
او در مصاحبه با تلويزيون فرانسه گفت چيزی که ماتراتزی به او گفته، "توهينی بسيار شخصی عليه زنان خانواده" وی بوده است.
اين نخستين مصاحبه تلويزيونی زين الدين زيدان پس از حادثه بازی نهايی جام جهانی است که منجر به اخراج او شد.
زيدان در پاسخ به اين پرسش که چه عملی از سوی حريف ايتاليايی او، باعث چنين واکنش تندی شد، گفت: " اين عمل خيلی توهين آميز بود، بسيار شخصی بود. او به مادر و خواهرم توهين کرد. حرفهای خيلی سختی زد".
کاپيتان تيم ملی فرانسه نايب قهرمان جام جهانی 2006 افزود: "شما يک بار که چنين حرفی را بشنويد، می توانيد از آن بگذريد به راه خود ادامه دهيد، من هم اين کار را کردم، اما او برای بار دوم و سوم آن حرفها را تکرار کرد.
زيدان گفت که او پيش از هر چيز يک انسان است و ترجيح می داد با مشت به صورتش بزنند اما آن حرفها را نشنود.
او گفت که از واکنش خود پشيمان نيست اما برای طرفداران فوتبال و بچه هايی که در سراسر دنيا اين حادثه را ديده انده، متاسف است.
خبرنگار بی بی سی که به همراه شماری از علاقه مندان فوتبال، در يک کافه در پاريس، پخش مستقيم مصاحبه زين الدين زيدان را تماشا کرده، می گويد به نظر می رسيد اين مردم قهرمان شان را بخشيده اند. آنها وقتی صحنه ضربه سر زيدان به سينه ماتراتزی از تلويزيون بازپخش شد، بی اختيار فرياد شادی سر دادند.
اين خبرنگار بی بی سی می افزايد، به نظر می رسد مردم فرانسه، به جای محکوم کردن زيدان به خاطر عمل غير ورزشی اش، احساس او را درک کرده اند.
اعتراف زيدان به اينکه واکنش او در برابر ماتراتزی، يک ضعف بشری بوده است، او را بيش از پيش محبوب تر کرده است.
مارکو ماتراتزی روز سه شنبه در دفاع از خود در مصاحبه با روزنامه ايتاليايی "لا گاتستا دلو اسپرت" گفت: " توهين من به زيدان چيزی در اندازه توهين هايی است که ده ها بار در جريان بازی می شنوی ولی پس از پايان بازی فراموش می شود."
او گفت: " من زيدان را تروريست نناميدم و مطمئنا از مادرش هم چيزی نگفتم."
زين الدين زيدان هم، در مصاحبه خود با تلويزيون فرانسه، از اين ادعا که ماتراتزی او را تروريست ناميده باشد، حرفی نزد.
او که در شهر مارسی فرانسه به دنيا آمده، فرزند يک خانواده مهاجر الجزايری است.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه بیست و دوم تير ماه 1385

--
من فردا کنکور دارم.برام دعا کنید.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه هشتم تير ماه 1385
دركتاب "كشفُ الغُمَّةِ في مَعرفةِ الائمَّة، از قول امّ المؤمنين نقل شده است كه فرمود: فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله در سيما و شمايل به رسول خدا صلى الله عليه و آله از همه كس شبيهتر بود.(1)
از عايشه نقل شده كه مىگويد: من كسى را در سخن گفتن شبيهتر از فاطمه عليهاالسلام به رسول خدا صلى الله عليه و آله نديدم . چون بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مىشد، آن حضرت دستش را مىگرفت، مىبوسيد و در كنار خود مىنشاند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله بر فاطمه عليهاالسلام وارد مىشد فاطمه از جا بلند مىشد و به استقبال آن حضرت مىرفت و پدر را مىبوسيد و دستش را مىگرفت و در جاى خود مىنشاند.(2)
و از عايشه نقل شده است كه از فاطمه ياد كرد و گفت: من جز پدرش (پيامبر صلى الله عليه و آله) كسى را راستگوتر از او نديدم. (3)
از جابر نقل شده كه مىگويد: هيچ وقت فاطمه را در حال راه رفتن نديدم مگر اين كه به ياد رسول خدا صلى الله عليه و آله افتادم كه گاهى به سمت راست و گاهى به سمت چپ متمايل مىشد.(4)
از عايشه پرسيدند: چه كسى از همه مردم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله محبوبتر بود؟ گفت: فاطمه. گفتند: ما تنها از مردان مىپرسيم؟ گفت: همسر فاطمه.(5)
از مجاهد نقل شده كه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله از خانه بيرون شد در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: "هر كه اين را مىشناسد و هر كه نمىشناسد، بداند كه اين فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر كه او را بيازارد مرا آزرده، و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است." |
از ثوبان خادم رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه مىگويد: وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مسافرت مىكرد، با آخرين كسى كه از اهل خانه خداحافظى مىكرد، فاطمه بود و چون از سفر برمىگشت، نخستين كسى را كه ديدن مىكرد، فاطمه بود.
از موسى بن جعفر عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، روايت شده كه گويد: "على عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله بر دخترش فاطمه عليهاالسلام وارد شد و در گردنش گردنبندى مشاهده كرد، صورتش را از او برگرداند، فاطمه عليهاالسلام آن گردنبند را بريد و دور انداخت، رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به دخترش كرد، و فرمود: فاطمه! تو از منى، آنگاه فقيرى آمد، گردنبند را به او داد سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند سخت خشمناك است بر كسى كه خون مرا بريزد و مرا با آزردن عترتم بيازارد." (8)
جعفر بن محمد بن نقل از پدرش و او از على بن حسين عليهماالسلام از طريق فاطمه صغري از حسين بن على عليهماالسلام به نقل از برادرش حسن بن على بن ابى طالب عليهماالسلام فرمود: "مادرم فاطمه عليهاالسلام را در شب جمعهاى ميان محراب ديدم كه همواره در ركوع و سجود بود تا سپيده صبح دميد و مىشنيدم كه مردان و زنان مؤمن را دعا مىكرد و آنها را نام مىبرد و دعاى زيادى براى ايشان كرد و براى خودش دعايى نكرد، پس من عرض كردم: مادر چرا همان طورى كه براى ديگران دعا مىكنيد براى خودتان دعا نمىكنيد؟ فرمود: پسرم، اول همسايه، سپس خانه." (9)
خشنودي حضرت زهرا عليهاالسلام از شنيدن خبر مرگ
از عايشه نقل شده كه مىگويد: وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مريض شد دخترش فاطمه را خواست با او در گوشى صحبتى كرد او گريست سپس با او در گوشى سخنى گفت كه او خنديد. حقيقت حال را از فاطمه جويا شدم، فرمود: اما گريه من به اين علت بود كه حضرت از مرگش خبر داد لذا، من گريه كردم سپس خبر داد كه من نخستين فرد از خاندان او هستم كه به وى ملحق مىشوم، از اين رو خنديدم.(10)
درخواست از رسول خدا صلوات الله عليه
در كتاب "مَن لايَحضُرُهُ الفَقيه" آمده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مردى از بنى سعد فرمود: "آيا از حال خودم و فاطمه عليهاالسلام تو را آگاه نسازم؟ او در خانه من آنقدر با مشك آب آورد كه بند مشك در سينهاش اثر گذاشت و به قدرى دستاس كرد كه دستش تاول زد و آنقدر خانه را جارو زد كه جامههايش به رنگ خاك در آمد و آنقدر زير ديگ آتش افروخت كه جامههايش تيره شد و از اين همه كار سخت به زحمت افتاد. به او گفتم اگر خدمت پدرت برسى و از او تقاضاى خدمتگزارى بكنى تو را از مشقت اين همه كار باز مىدارد. فاطمه عليهاالسلام خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و چون جمعى را خدمت آن حضرت ديد، شرم كرد و برگشت اما پيامبر صلى الله عليه و آله دانست كه فاطمه عليهاالسلام براى حاجتى آمده است، از اين رو فرداى آن روز هنوز ما در بستر بوديم وارد شد. سلام داد، ما ساكت شديم و از اين كه در بستريم خجالت كشيديم. دوباره سلام داد، ما ساكت مانديم، باز هم سلام داد و ما ترسيديم اگر جواب ندهيم برگردد، زيرا روش پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بود كه سه مرتبه سلام مىداد، اگر اجازه دادند وارد مىشد، اگر نه برمىگشت.
از ابنعباس به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: "يا على، خداوند فاطمه را به همسرى تو در آورد و زمين را مهريه او قرار داد پس هر كس با دشمنى تو روى زمين راه رود، مرتكب حرام شده است." |
اين بود كه جواب سلام آن حضرت را داديم و عرض كرديم يا رسول الله وارد شويد. پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و بالاى سر ما نشست و فرمود: فاطمه! ديروز چه حاجتى نزد پدرت داشتى؟ ترسيدم كه اگر پاسخ ندهيم از جا برخيزد اين بود كه من سر برآوردم و گفتم: يا رسول الله به خدا سوگند من به عرضتان مىرسانم، فاطمه به قدرى با مشك آب كشيده است كه بند مشك در سينهاش اثر گذاشته و به قدرى دستاس كرده كه دستش تاول زده و آنقدر خانه را جارو زده كه جامهاش به رنگ خاك در آمده و به قدرى زير ديگ آتش افروخته كه جامههايش تيره شده است. لذا به او گفتم اگر نزد پدرت بروى و از او تقاضاى خدمتكارى بنمايى، تو را از مشقت اين همه كار باز مىدارد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمىخواهيد به شما چيزى را بياموزم كه بهتر از خدمتگزار است؟ هرگاه به خوابگاه رفتيد سى و چهار مرتبه" الله اكبر" و سى و سه مرتبه "سبحان الله" و سى و سه مرتبه "الحمدلله" بگوييد. فاطمه عليهاالسلام با شنيدن اين سخنان سر بر آورد و عرض كرد: من از خدا و رسولش راضى ام، من از خدا و رسولش راضىام." (12)
از مجاهد نقل شده كه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله از خانه بيرون شد در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: "هر كه اين را مى شناسد و هر كه نمى شناسد، بداند كه اين فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر كه او را بيازارد مرا آزرده، و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است." (13)
در كتاب "الفردوس" از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است: "اگر على عليه السلام نبود، براى فاطمه عليهاالسلام همتايى نبود." (14)
و نيز در همان كتاب از ابنعباس به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: "يا على، خداوند فاطمه را به همسرى تو در آورد و زمين را مهريه او قرار داد پس هر كس با دشمنى تو روى زمين راه رود، مرتكب حرام شده است."(15)
از جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله به نقل از پدرش روايت شده كه مىگويد: "رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه! آيا مىدانى براى چه تو را فاطمه ناميدند؟ على عليه السلام پرسيد: چرا؟ فرمود: چون او و پيروانش از آتش دوزخ بر كنار شده اند." |
دعاي رسول خدا در حق علي و فاطمه عليهماالسلام
ابن بابويه ضمن حديث طولانى كه راجع به تزويج اميرالمؤمنين عليه السلام با فاطمه ايراد كرده، آورده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله، فاطمه و علي عليهماالسلام را طلبيد، و آنها را در مقابل خود نشاند؛ آنگاه آنها را در آغوش كشيد، عرض كرد: خداوندا! اينها از منند و من از ايشانم، خداوندا چنان كه از من پليدى را برطرف كردهاى و مرا پاك و پاكيزه قرار دادهاى از ايشان نيز پليدى را برطرف كن و آنان را پاك و پاكيزه گردان! سپس فرمود: برخيزيد و به خانهتان برويد، خداوند ميان شما الفت افكند و به راه و رفتار شما بركت دهد و وضع معيشت شما را اصلاح كند! و بعد از جا برخاست و با دست خود، در را به روى آنها بست. (16)
ابنعباس مىگويد: اسماء نقل كرد كه من همچنان به رسول خدا صلى الله عليه و آله مى نگريستم، آن حضرت، به خصوص ايشان را دعا مىكرد و كسى را در دعاى به ايشان شركت نمىداد تا وارد حجره خود شد.(17)
در روايتى آمده است كه فرمود: "خداوند به راه و رفتار شما بركت دهد و شما را متحد سازد و بين دلهاى شما بر اساس ايمان الفت ايجاد كند! امور خانوادهات را بر عهده گير! درود بر شما." (18)
اراده خداوند بر پاكي اهلبيت عليهم السلام
از نافع بن ابى حمراء نقل شده كه مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله را هشت ماه تمام مىديدم هر وقت براى نماز صبح از خانه بيرون مىآمد از در خانه فاطمه عليهاالسلام مىگذشت و مىگفت: "درود بر شما، نماز! همانا خداوند اراده فرموده است تا از شما اهلبيت، پليدى را بزدايد و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد." (19)
از جابر بن عبدالله روايت شده است كه مىگويد: چون رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه را به همسرى على عليه السلام در آورد، فرمود: "خداى تعالى از بالاى عرش دستور اين تزويج را صادر كرد و جبرئيل خطبه عقد را خواند و ميكائيل و اسرافيل با هفتاد هزار فرشته شاهد بودند و خداوند به درخت طوبى وحى كرد كه هر چه دُرّ، ياقوت و مرواريد دارى ثنار كن و به حورالعين وحى كرد تا آنها را جمع كنند زيرا آنها به دليل خوشحالى از تزويج فاطمه با على آن گوهرها را تا روز قيامت به يكديگر هديه مىدهند."(20)
از شرحبيل بن سعيد نقل شده كه مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در بامداد عروسى فاطمه عليهاالسلام با كاسهاى شير بر آن حضرت وارد شد، فرمود: "پدرت فدايت باد! از اين شير بياشام، سپس رو به على عليه السلام كرد و فرمود: پسر عمويت فدايت باد! شير بنوش." (21)
رسول خدا صلى الله عليه و آله دست مبارك و پاكيزهاش را بين شانههاى على عليه السلام گذاشت و فشرد و سپس فرمود: يا على! اين غذا عوض آن دينار است، اين از جانب خدا پاداش دينار تو است. خداوند هر كه را بخواهد بىحساب روزى مىدهد. آنگاه اشك چشم پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شد و فرمود: سپاس خدا را كه نخواست شما را از اين دنيا بيرون برد تا اين كه تو را يا على به منزله زكريا و فاطمه را به منزله مريم دختر عمران قرار دهد." |
از على عليه السلام نقل شده كه مىگويد: "شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود: خداى بزرگ من، على، فاطمه، حسن و حسين را از يك نور آفريده است." (22)
در روايت ديگرى از ابوهريره نقل است كه مىگويد: فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند كه خداوند دوستانش را از آتش دوزخ بر كنار ساخته است. (23)
از جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله به نقل از پدرش روايت شده كه مىگويد: "رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه! آيا مىدانى براى چه تو را فاطمه ناميدند؟ على عليه السلام پرسيد: چرا؟ فرمود: چون او و پيروانش از آتش دوزخ بر كنار شده اند." (24)
از آن حضرت نقل شده كه گويد: "فاطمه عليهاالسلام در نزد خداى تعالى نُه اسم دارد: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، رضيه، مرضيه، محدثه، و زهرا . فرمود: از آن جهت او را فاطمه گفتند، كه از بدى بريده است، و اگر على عليه السلام نبود او در روى زمين همتايى نداشت." (25)
از امام باقر عليه السلام پرسيدند كه چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا ناميدند؟ فرمود: "براى آن كه خداى تعالى آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفريد و چون تابيد تمام آسمانها و زمين را به نور خود روشن كرد و چشم فرشتگان خيره گشت و براى خدا به سجده افتادند و عرض كردند: اى خدا و اى مولاى ما اين چه نورى است؟ خدا به ايشان وحى كرد، اين قسمتى از نور من است كه در آسمان خود جا دادهام و آن را از عظمت خويش آفريدهام، آن نور را از صلب پيامبرى از پيامبرانم بيرون آوردم و آن پيامبر را بر تمام انبياء برترى دادم و از همان نور، امامانى را به وجود مىآورم كه قيام به امر كرده و به حقانيت من هدايت مىكنند و پس از پايان گرفتن وحى، آنان را جانشينان خود در زمين قرار مىدهم." (26)
از امام باقر عليه السلام پرسيدند كه چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا ناميدند؟ فرمود: "براى آن كه خداى تعالى آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفريد و چون تابيد تمام آسمانها و زمين را به نور خود روشن كرد و چشم فرشتگان خيره گشت و براى خدا به سجده افتادند. |
از على عليه السلام نقل شده كه مىگويد: "رسول خدا صلى الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمود: دخترم! خداى تعالى توجهى به دنيا فرمود، در نتيجه مرا بر مردان جهان برگزيد سپس دوباره عنايتى كرد، همسر تو را بر مردان جهان برگزيد، و نيز سومين بار به دنيا نگريست پس تو را بر زنان جهان برگزيد و بالاخره مرتبه چهارم توجهى فرمود و پسران تو را بر جوانان عالم برگزيد." (27)
درباره معناى قول خداى تعالى: "فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتَابَ عَليه"(بقره/۳۷)؛ سپس آدم از پروردگار خود كلماتى دريافت داشت (و با آنها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذيرفت . روايت شده است كه فرمود: "حضرت آدم عليه السلام به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين از خداوند درخواست كرد." (28)
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: "بهشت مشتاق چهار تن از زنان است؛ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون كه در بهشت همسر پيامبر است، و خديجه دختر خويلد كه در دنيا و آخرت همسر پيامبر صلى الله عليه و آله است و فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله." (29)
در روايت عايشه آمده است: بانوى زنان بهشت چهار زن است: مريم دختر عمران، فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله، خديجه دختر خويلد و آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون . (30)
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه هشتم تير ماه 1385
کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com
