

شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم
امروز می خوام نصفه و نیمه باهاتون خداحافظی کنم.دلیلش رو صدبار گفتم ولی یکبار دیگه هم میگم.من امسال دارم برای کنکور می خونم.اینکه تو عید هم نتونستم آپدیت کنم برای این بود که تمام عید رو توی مدرسه بودم و درس می خوندم.از فردا هم دوباره باید برم مدرسه و احتمالا تا آخر اردیبهشت دیگه نمی تونم وبلاگ رو به روز کنم.
از همه کسانی که توی این مدت کمک کردن تا وبلاگ رو بگردونم ممنونم.
از امید از که همیشه پشتوانه و دلگرمی من بود...از محمد رضا که همیشه نسبت به من لطف داشت...از فدایی که شعله های ایمان رو درون من زنده کرد...از علیرضا که مثل یک برادر بزرگتر منو راهنمایی کرد...از نیلوفر که با نظراتش همیشه به من کمک کرد...از رضا که برام یه دوست خوب بود...از نازنین که با نظراتش در مورد مطلب شبهای برره منو دلگرم کرد...از محمد یاسر به خاطر مطالب زیبایی که به من داد...از مست مستور به خاطر شعر های زیبا و قشنگش...از مجید که عکسهاش همیشه داغ و به روز بود...و از تمام کسانی که از وبلاگ بازدید کردن و نظراتشون رو برام فرستادن و منو دلگرم کردن.
راستشو بخواین الان حال خوبی ندارم.یه جورایی دلم گرفته.می خوام گریه کنم اما اشکهام نمیان.
ولش کنید..انشاا...بعد از یه مدت تلاش و انشاا...قبولی در یک دانشگاه و رشته خوب دوباره میام و براتون مطالب جذاب و دیدنی تهیه می کنم.شما هم منو دعا کنین.
یا حق...
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در يکشنبه سیزدهم فروردين ماه 1385
کمر آسمان شکست و باز در غم رحلت بهار، شعر باران را زمزمه کرد. امروز مردي از جهان چشم فروبست که سايه گستر محبت و عاطفه در عصر جاهليت و درد بود. امروز به سوي آسمان پرکشيد که عمري سرود پرواز و رهيدن را سر مي داد. و امرزو داغ مردي بر سينه ها، نشان گذاشت که تا دنيا دنياست مهرش مدال افتخار عاشقان است و دلدادگان.
آري محمد(ص)، همان آذرخش دوران جهل و روشني بخش شام تيره فهم، از خاک به افلاک و به سوي بهشت برين الهي رحلت کرد. و اينک چه دلها پر خون است و چه مرثيه ها که نمي خواند! چرا که بهانه زيبايي و هستي عزم سفر کرده و فاطمه و علي را با دنيايي از زشتي ها و ناپاکي ها تنها گذاشته است.
-

-
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، پس از رحلت تو، نه حرمت ياس را نگاه داشتند و نه حرمت احساس را.
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، پس از رحلت تو خانه نازدانه ات را به آتش کين، سوزاندند و جانشين تو را دست بسته به بيعت با شب بردند.
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، که چگونه دين را جاهلانه و مغرضانه چپاول کرده اند چگونه اجازه داده اند که خزان، گلواژه هايش را ناديده انگارد.
اينک که روزهاي پاياني زندگاني توست، آغاز رنج فاطمه و آغاز تنهايي علي است.
اي محمد(ص)؛ حرمت سيد جوانان اهل بهشت را پاس نداشتند و باز امروز جگر حسن را به مهماني زهر، پاره پاره کردند و بر طشت به نظاره نشاندند.
ای محمد(ص)؛ در مقابل ديدگانت فرزندت را تيرباران می کنند و او را دوباره با خون پيوند می دهند.
باز امروز، چهره زرد حسن، حکايت درد هجران توست و سيلي مادر، و باز امروز لبهاي خونين حسن، خاطره کربلا را زنده مي¬کند.
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر که چگونه نور دو چشمانت در همين نزديکي، در بقيع در غربتي بي وصف و در ميان گرد و خاک فراموشي و ناسپاسي مردمان بعد از تو مظلومانه آرميده است.
اي محمد(ص)؛ درد فراق تو، شرري آتشين بر پيکره دل هاي لاله گون زد و اين آغازي بود براي از درد گفتن و ماتم ديدن.
سلام خدا و درود ما بر تو و خاندان پاکت و لعنت خدا و نفرين ما بر دشمنان تو و خاندانت.
ان شاء الله.
-

-
رستاخیز طوس
اينک ابرهاي تيره خيانت آسمان شهر طوس را فراگرفته است. اينک طنين غربت و درد دوباره سهم زمين شده است. و باز اينک جام زهر است
و جگر معصومانه مردي از نسل ساقي مهرورزي.
امروز روز مرگ اقاقيها و شقايقهاست. امروز رستخيز عظيمي است که ناگاه در کره خاکي زمين روي ميدهد و امروز...
... رضا که از رضايت رب خویش، سيراب گشته است عارفانه پر ميکشد و باز مرثيه غربت و مظلوميت را بر دفتر تاريخ به يادگار مي گذارد.
-

-
اي هشتمين امام و اي هفتمين قبله جان، اين چه سرّي است که باز کوچه ها بايد شاهد غربت و اندوه باشد. قلب ما گواهي مي دهد، بين کاخ پوشالي ظلم تا خانه آسماني تو، مادرت فاطمه و پدرت علي همراهي ات کرده اند.
اي مهربان و اي غريب، اين تنها تو نبودي که در کوچه ها درد را تجربه کردي! اين هميشه سهم خوبان و معصومان است که درد، سيلي، سنگ، زهر، تير و شمشير را تجربه کنند.
مولا جان اي شاه خراسان و اي سلطان مشرق، در روز شهادتت عاشقانه با دل هايي آکنده از درد و ناله هايي سرشار از آه، به سوگ نشستيم و اشکواره مي سراييم.
اي امام؛ نامت هماره يادمان رأفت است و مهرباني، يادت هميشه طراوت بخش دل است و سينه، درگاهت دمادم آسايشگاه غريبان و سائلان.
-
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در جمعه یازدهم فروردين ماه 1385
کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com
