

شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم
پاییز آمد.پاییز رفت.خزان آمد.خزان رفت.نوبت بهار است.آن هم می آید و آن هم می رود.بعد تابستان و بعد....
اما دل من همیشه پاییز است در فراق تو.بیا تا دلم بهاری شود.بهاری که پر از باران باشد.باران اشکهایم که در تب عشق تو از گونه هایم جاری خواهد شد.باران بهار دلم اشک است.
بیا...بیا که با آمدنت برگهای خیابانهای دلم را جارو کنم تا به پیشوازت بیایم.دلم تنگ نگاهت است.دلم از درد دوریت می گرید.باران خزان دلم اشک است اما اشک دل منتظرم...
امید مساعدت دارم.کمک...کمک...کمک...
التماست می کنم.گاهم کن....دستهایت را می بوسم.بر سرم دستی بکش که دست تو آواز خوش تار را در موهایم به صدا در می آورد.
به پایت می افتم.بیا......
من با تمام غرورم با تمام وجودم با تمام حضورم در تو غرق شده ام.
دلم را غرورم را همه را به خاطر تو می شکنم تا فقط تو را ببینم.به ازای ویرانی این همه سرمایه یک قدم جلو بیا تا سایه قامت رعنای تو بر سرم باشد که همه جا بگویم پشتوانه ای به بزرکی دنیا و به استقامت کوه دارم.
دل تنگ تو هستم.
بیا.............
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ماه 1384









جاتون خالی.راهپیمایی خیلی چسبید.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در شنبه بیست و دوم بهمن ماه 1384

صبح آمد.آفتاب سوزان, صحرا را چونان جهنم می کرد.ناگهان شخصی آمد.شخصی که از آمدنش آتش نار این زمین جای خود را به بهشت برین داد.گام بر می داشت و در جای پای او گل می شکفت.گلی ز غم,گلی که سیاهپوش از واقعه آینده بود.همچنان می رفت.کودک سیراب از حقیقت را بالا گرفت تا طلب آب برای کودک چند ماهه خود کند.کودک,سیراب از معرفت و عشق به خدا می نگریست تا شاید او به حال آنان بگرید و از اشک او جهان لبریز از غم شود.ناگهان به تدبیر شیطان تیری بر گلوی کودک نشست و آن مرد یکی از یزرگترین هدایای خود را اعطای رب خود کرد.بعد از آن کودک,نوبت دیگر هدایای آن مرد بود.....
رسید نوبت دیگر فرزند مرد و او دلیرانه و انتقام جویانه سرمست از پیوستن به همرهان و رسیدن به قرب خداوندی, راند به دل دشمن و یک آن , ناجوانمردانان را بر زمین حقارت کوفت تا در جهان نامی از ناجوانمردی نباشد و برگشت به نزد پدر که از معرفت او سیراب حقیقت شود و او با انگشتری خود,او را سیراب عشق الهی کرد و روانه میدان حق ساخت تا بیازماید توان خداوند را که ببیند آیا خدا گریه می کند؟؟!!
او رفت و تن پرپر او ,بازگشت به سوی حق بود ولی خدا باز نگریست...
نوبت به آخرین مرد خطه جوانمردی افتاد.علمدار بزرگ تاریخ,آماده رزم,به میدان می رفت که آن مرد به او گفت:جوانمرد! آب حقیقت چه می شود؟سقای بزرگ تاریخ که خدا به آفریدنش به خود می بالید به وسط رود رفت.رودی از جهنم که با ورود او نهر کوثر گشت.از آن جرعه ای برداشت تا بنوشد ولی در اینجا نیز خداوند را ممدوح خود کرد و ننوشید و در بازگشت فقط تن بی دست و پا و بی چشم او به آن مرد رسید و باز خدا نگریست!!!
نوبت به خود مرد رسید.یرای انتقام یا برای رسیدن به حق یا برای هر دو زد به دل شیطان.یکایک یاران شیطان را نابود کرد و در خون مذلت غلتاندشان و ناگهان تیری که گلوی کودکش و چشم برادرش را دریده بود بر سینه مالامال از غم او افتاد و او را با تمام عظمت به زمین کشاند تا به خدا بگوید که فقط خاک تو را سجده می کنم.
ناگهان فرزند شیطان آمد و بر سینه او نشست و مانع شد که او خدای خود را ببیند که آیا می گرید یا نه؟
فرزند شیطان گردن او را برید و همه دیدند که خدا از گردن او گریه می کند و این بار خدا گریه کرد.همه این را دیدند.گریه خدا خون گریه بود.چرا که مالامال از غم آن دشت خون بود.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در دوشنبه هفدهم بهمن ماه 1384
بار دیگر CNN در حوزه حساسیتهای ملی و مذهبی ایرانیان و همزمان با مطرح شدن پرونده هسته ای ایران در آژانس اتمی اقدام به برگزاری نظر سنجی در باره استفاده از کاریکاتور پیامبر اسلام (ص) کرده است. علیرغم اینکه مدت زیادی از شروع نظرسنجی نگذشته ولی خوشبختانه اکثریت قاطع شرکت کنندگان به آن جواب منفی داده اند. آیا این بار نیز وبلاگنویسان باید به تنهایی اقدام کنند؟ بازم باید نظر منفی بدیم.
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در شنبه پانزدهم بهمن ماه 1384
کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com
