»


منوی کاربری
Make Your HomePage Email To Admin Add to Favorites



شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.

متشكرم

صفحات وبلاگ
نظرسنجي
مقالات برتر
خواندنی ها
پيوند هاي روزانه
عکس نوشت
شب‌هاي‌ برره‌، فرهنگ‌ ايراني‌

همان‌ طور كه‌ مطلع هستيد از دوم‌ مهرماه‌ (شب‌هاي‌برره‌) هر شب‌ از شبكه‌ سوم‌ پخش‌ مي‌شود،نمي‌دانم‌ كه‌ قضاوت‌ زود هنگام‌ ما چقدر درست‌است‌، اما متاسفانه‌ اين‌ سريال‌ نتوانست‌ بار خود را سالم‌ به‌ مقصد برساند.گفتني‌ است‌ كه‌ قضاوت‌ به‌ عهده‌ بنده‌ نيست‌ و ما هم‌در حد قضاوت‌ نيستيم‌، اما چند نكته‌ درباره‌ اين‌مجموعه‌ مي‌نويسيم‌ و قضاوت‌ را بر عهده‌ خودتان‌مي‌گذاريم‌:


ادامه مطلب را اینجا بخوانید

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه بیست و هشتم مهر ماه 1384
دو فرشته

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند. فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."

شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند.

بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد." فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم .

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه بیست و یکم مهر ماه 1384
به این میگن پسر خوب

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد .


يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده وخود شیرینی بازی در نمی آورد.


يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به مانند آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود .


يک پسر خوب دکمه هاي پیراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند .


يک پسر خوب روزي ۳بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند .


يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان بانک مسکن باز کند و به فکر ۱۰۰ سالگي خود باشد.


يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايي نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر ۱۰ کامنت او ۹ عددش متعلق به دختران نيست .


يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد.


يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ۵۰ بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نميکند .


يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس حاصل مي کند.


يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و ۶ متر به بالا نميپرد .


يک پسر خوب هيچ گاه بوي عطر مشکوک از قبيل عطریات زنانه نميدهد .


يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه ۳ ساعت جلوي آئينه نايستاده و موهای خود را سیخ سیخی نمیکند .


يک پسر خوب بجاي سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويي اقتصادي کرده باشد .


يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي٬وزارت بهداشت٬ وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد .


يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند .


يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني ۱۸ تا ۲۸ سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند(تاکید میکنم فقط برای رضای خدا این کار را میکند).


 یک پسر خوب بجای مصرف قرص اکس ، استامینافون مصرف میکند تا به تعادل برسد نه اینکه تعادلش را از دست بدهد.

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنج شنبه بیست و یکم مهر ماه 1384
هري پاتر هنوز هم جذاب است

در ششمين مجلد هري پاتر هم اسم هري روي جلد است، ولي ستاره اين مجلد اخير، «هري پاتر و شاهزاده نيمه‌اصيل»، كسي نيست جز انتقام‌جوي سنگدل، لُرد وولدمورت.

جلد ششم هري پاتر با 652 صفحه، حجمي كم‌تر از جلد پنجم 870 صفحه‌اي، «هري پاتر و فرمان ققنوس»، دارد. اين بار خانم رولينگ از بسياري از جزئيات صرف‌نظر كرده و ديگر اشاراتي به نكات داستان‌هاي مجلدات پيشين ندارد. ولي همين مسأله باعث شده تا اين مجلد را نتوان همچون ديگر مجلدها بخشي از يك مجموعه دانست.
از ميان حوادث اين مجلد، ملاقات هري با دامبلدور بسيار دلنشين است. پس از پنج جلد، حالا ديگر هواداران به خوبي دم و دستگاه دفتر مدير را مي‌شناسند، بنابراين رولينگ مستقيماً مي‌رود سر اصل ماجرا. رولينگ هر گاه به ماجراي وولدمورت مي‌رسد ضرباهنگ ارائه اطلاعات را به گونه‌اي تنظيم مي‌كند كه خوانندگان هيچ‌گاه پيش از هري از چيزي مطلع نشوند. ما نيز همچون هري مي‌كوشيم سرنخ‌هاي به‌دست‌آمده درمورد وولدمورت را كنار هم بچينيم و در نهايت نيز در لحظه كشف با لذت او شريك مي‌شويم.
آخرين سطرهاي مجلد ششم اندوه و اميد را به هم مي‌آميزند. شايد مدرسه در ترم بعدي دائر نباشد، قدرت وولدرموت رو به افزايش است، ولي حالا ديگر هري فردي عزيز را در كنار خود دارد. آنان كه پایان ماجرا را طلب مي‌كنند، احتمالاً مي‌توانند منتظر جشن عروسي باشند، نقطه ضعف وولدمورت مشخص شده و رفقاي خوب هري گرداگردش جمع شده‌اند.
شايد داستان غمبار و نگراني‌هاي نوجوانانه اين مجلد مناسب خوانندگان كودك نباشد، ولي هر كس اين مجموعه را از مجلد اول دنبال كرده باشد حتماً براي چنين چيزهايي آماده شده است.
خودِ رولینگ که می‌گوید از پایان دادن به مجموعه محبوب خود که قرار است با انتشار جلد هفتم آن به پایان برسد می‌ترسد. رولینگ در مصاحبه خود که پس از انتشار کتابش در نیمه‌شب روز شنبه هفته جاری از تلویزیون پخش شد اعلام کرد که کار روی جلد هفتم و آخر کتابش را در اواخر سال جاری آغاز خواهد کرد. این مصاحبه در قصری قرون وسطایی در ادینبرای اسکاتلند با مصاحبه‌گری 14 ساله و در حضور 70 کودک انجام شده بود که به قصر دعوت شده بودند تا رولینگ بخش‌هایی از کتابش را برای آنها بخواند.

با تشکر از امید

نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه بیستم مهر ماه 1384
آخرين ارسال ها

کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by MehdiNews.com
This Site Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.MehdiNews.com

. اين سایت توسط مهدی خانعلی زاده طراحي و كدنويسي شده است و هرگونه كپي برداري از آن منوط به كسب اجازه مي باشد